جستجو در مقالات منتشر شده


15 نتیجه برای شعبانی

دكتر سيد علی احمدی ابهری، دكتر امیر شعبانی، دكتر شاهین آخوندزاده، دكتر سيد محمد اسعدی،
دوره 8، شماره 3 - ( زمستان 1381 )
چکیده

چکیده

هدف: این پژوهش به‌منظور بررسی میزان اثربخشی و عوارض درمان باکلوفن و کلونیدین در سم‌زدایی مواد افیونی انجام شده است.

روش: در یک مطالعه دوسرکور 66 بیمار سرپایی با تشخیص وابستگی به مواد افیونی (طبق ملاک‌های DSM-IV) به‌طور تصادفی باکلوفن (32=n) یا کلونیدین (34=n) به‌مدت 14 روز دریافت کردند.

یافته‌ها: هر دو دارو اثربخشی مشابهی را در مورد نشانه‌های فیزیکی وروانی نشانگان ترک نشان دادند. تفاوت معنی‌داری بین دو گروه از نظر مقیاس‌های افسردگی و اضطراب دیده نشد. نیمرخ عوارض جانبی در دو گروه کم و بیش مشابه بود، به‌جز موارد «استفراغ» و «سرخوشی» که به‌طور معنی‌داری در گروه باکلوفن بیشتر دیده شد.

نتیجه: باکلوفن را می‌توان از جهات مختلف معادل کلونیدین در سم‌زدایی مواد افیونی در نظر گرفت.

 


امیر شعبانی، ونداد شریفی، جواد علاقبندراد، زهرا شهریور، همایون امینی، حسین کاویانی، میترا حکیم شوشتری، الهام شیرازی، رزیتا داوری آشتیانی، فریبا عربگل،
دوره 12، شماره 2 - ( تابستان 1385 )
چکیده

 چکیده

مقدمه: بررسی‌ها گویای برتری میزان همبودی اختلال وسواسی اجباری (OCD) در بیماران دوقطبی نسبت به بیماران مبتلا به اختلال افسردگی اساسی (MDD) هستند. ولی در زمینه مقایسه این همبودی بین اختلال دوقطبی نوع یک (BID) و MDD  یافته‌های موجود اندک است. این پژوهش با هدف چنین مقایسه‌ای انجام شده است.

روش: در یک مطالعه مقطعی، 466 بیمار مراجعه‌کننده به چهار مرکز روانپزشکی دانشگاهی شهر تهران به‌کمک فهرست معیارهای تشخیصی DSM-IV  ارزیابی شدند و میزان همبودی همه عمر OCD در بیماران مبتلا به MDD  و BID محاسبه و با روش‌های آماری توصیفی و تحلیلی بررسی شد.

یافته‌ها: 124 مورد MDD  و 115 مورد BID تشخیص داده شد که از نظر میانگین سنی و سایر ویژگی‌های جمعیت‌شناختی تفاوت معنی‌دار آماری نداشتند. میزان موارد بستری و نوع راجعه اختلال در گروه BID  به‌طور معنی‌دار بیش از گروه دیگر بود. میزان همبودی همه عمر OCD در گروه MDD  7/17%‌ و در گروه BID  7%‌ بود که تفاوت معنی‌دار داشت (05/0p< ). هیچ موردی از همبودی OCD در بیماران مبتلا به نخستین دوره‌ مانیا وجود نداشت و از این نظر تفاوت معنی‌داری بین بیماران مبتلا به MDD یک دوره‌ای و MDD  راجعه دیده نشد.

نتیجه‌گیری: همبودی همه عمر OCD در بیماران مبتلا به MDD  چشمگیر است و ممکن است بیش از بیماران BID  باشد.

 


امیر شعبانی، سمیه نیک‌روش، لیلی پناغی،
دوره 12، شماره 3 - ( پاييز 1385 )
چکیده

 

چکیده

 هدف: این بررسی برای ارزیابی فراوانی علایم  اختلال وسواسی- اجباری (OCD) در بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس (MS) انجام شده است.

روش‌: تعداد 40 نفر (18 مرد و 22 زن) از بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس با مقیاس‌های وسواسی اجباری ییل- براون(Y-BOCS) و افسردگی هامیلتون (HRSD) ارزیابی شدند. نقاط برش این دو مقیاس به‌عنوان ملاک تشخیصی OCD و اختلال افسردگی به‌کار برده شد. برای تحلیل داده‌ها به تناسب از آزمون‌های t ، دقیق فیشر و خی‌دو بهره گرفته شد.

یافته‌ها: 5/17% بیماران مبتلا به OCD و 2/69% آنان مبتلا به اختلال افسردگی بودند. در همه موارد OCD، بیمار شروع علایم آن را مربوط به پیش از شروع تظاهرات بالینی MS می‌دانست. سطح تحصیل بیماران OCD به‌طور معنی‌داری بیش از بیماران غیر OCD بود (05/0 p<). فراوانی وسواس به‌طور معنی‌داری بیش از فراوانی اجبار (0001/0 p<) و شایع‌ترین وسواس، «تردید» بود. فراوانی OCD در بیماران افسرده و غیرافسرده تفاوت معنی‌دار نداشت.

نتیجه‌گیری: فراوانی OCD در بیماران MS قابل توجه است و این فراوانی را نمی‌توان صرفاً با میزان بالای همبودی اختلال افسردگی توجیه نمود.


دكتر امیر شعبانی،
دوره 12، شماره 3 - ( پاييز 1385 )
چکیده

 

این اولین شماره فصلنامه اندیشه و رفتار با نام جدید مجله روانپزشکی و روانشناسی بالینی ایران است. عنوان فصلنامه با نظر سردبیر و شورای نویسندگان آن تغییر کرد تا معادل انگلیسی آن بتواند نشانگر ایرانی بودن مجله و نیز حوزه‌های تخصصی آن باشد. از طرفی تغییر رسمی نام نشریه با ورود چکیده مقالات آن به ایندکس کوپرنیکوس (www.journals.indexcopernicus.com) هم‌زمان شد. البته بر اساس ارزیابی کنونی ایندکس کوپرنیکوس، نمره کیفی خاصی به مجله داده شده که امید است با تلاش دست‌اندرکاران ارتقا یابد تا بتوان در آینده‌ای نه‌چندان دور ورود مقالات این مجله را به پایگاه‌های معتبرتر جشن گرفت. ولی دست‌اندرکاران چه کسانی هستند و قرار است چه چیزی ارتقا یابد؟

دست‌اندرکاران تنها شامل پرسنل دفتر نشریه، مدیر مجله، ریاست مرکز، یا حتی شورای نویسندگان و سردبیر نمی‌شود. شاید مهم‌تر از همه این افراد، داوران یا به اصطلاح داوران همتا1 هستند که اعتبار مجله مدیون تلاش آنهاست و ارتقای نظرات کارشناسی آنان است که به ارتقای علمی مجله‌ می‌انجامد. امروزه باور مشترک دانشمندان است که ”دانشی وجود ندارد، مگر آن‌که منتشر شود“ و داوران همتا را می‌توان نگهبانان این دانش دانست.

اما داوران همتا چه کسانی هستند؟ برای مطمئن شدن از بررسی علمی و دقیق یک مقاله، به چه افرادی باید تکیه کرد. آیا داشتن مدرک تخصصی، سابقه طولانی تدریس در دانشگاه، یا حتی سابقه زیاد پژوهشی و داشتن مقالات متعدد علمی و پژوهشی می‌تواند تضمین‌کننده مطلوب بودن عملکرد یک داور باشد. به‌طور قطع نه! مسلماً همه ویژگی‌های فوق مطلوب است ولی مجله علمی نیاز به داوران با دانشی دارد که دارای تفکر علمی باشند، بتوانند و مایل باشند که برای بررسی مقاله وقت کافی بگذارند، بخواهند دانش خود را برای ارتقای عملکرد نویسنده مقاله به او انتقال دهند، و بدانند که در داوری مقاله، رعایت برخی نکات اخلاقی (گادلی2 و جفرسون3، 2003) مانند اظهار تعارض منافع4 یا سایر سوگیری‌ها و نیز اظهارنظر در وقت مقرر ضروری است. در شرایط کنونی که مشغله اعضای هیئت علمی دانشگاه‌ها که اکثر داوران مجلات علمی- پژوهشی را تشکیل می‌دهند، اغلب طاقت‌فرسا است، بهره‌گیری از آنان به‌عنوان داور همتا بسیار دشوار شده است. چگونه می‌توان از استادی که کمتر وقتی برای فراغت خود می‌یابد، انتظار داشت با فراغت کامل به مرور مقاله، مطالعه در حواشی موضوع آن، جستجو در اینترنت و منابع برای به‌روزکردن دانش خود در جهت اظهارنظر دقیق علمی، و تهیه گزارش کاملی از ارزیابی مقاله بپردازد. البته مشکل کم بودن دسترسی به داوران مورد نیاز، در مورد مجلاتی که به دلایلی از اعتبار و موقعیت پایین‌تری برخوردارند، بیشتر است و این خود سیکل معیوبی به‌وجود می‌آورد.

برای افزایش دسترسی به داوران مطلوب چه باید کرد؟ روشن است که در ابتدا باید آنها را شناسایی نمود. درخواست معرفی داور از مجلات معتبر می‌تواند مفید باشد، ولی سایر مجلات با معرفی داوران خوب خود، در واقع خود را از آنها محروم می‌کنند! راه دیگر، آزمایش و خطا است؛ می‌توان بر اساس یک مقیاس (کالاهام1، باکست1، وکرل1 و ویرز1، 1998)، کیفیت داوری را نمره‌گذاری کرد و بر پایه این نمرات، دست به انتخاب زد. گادلی و جفرسون (2003) برخی ویژگی‌های داوران خوب را ذکر کرده‌اند. برای استفاده هر چه بیشتر از خدمات با ارزش داوران همتا، از آن‌جا که مجله هرگز نمی‌تواند هزینه مالی متناسب آن را بپردازد، باید برای ایجاد ”تقویت مثبت“ به روش‌های دیگر تلاش کند و دست‌کم با ارتقای کیفیت و جایگاه علمی خود، مایه افتخار داور و انگیزه‌ای برای ادامه همکاری او باشد.

در سوی دیگر جریان نشر علم، نویسندگان قرار دارند و در واقع تا آنها ننویسند مجله چیزی برای چاپ کردن ندارد. نگارش مقاله توسط پژوهشگران ایران طی سال‌های اخیر در حوزه‌های بهداشت روان (شریفی و همکاران، 1382) و روانپزشکی (فرهودیان و همکاران، زیرچاپ) رشد کمّی چشمگیری داشته و از این نظر شایسته تحسین است. با این حال، رشد کیفی پژوهش‌ها مورد سؤال است و یکی از وظایف داوران و مجلات علمی کمک به چنین رشدی است. به‌نظر می‌رسد زمان آن فرا رسیده است که بیش از کمیت، به کیفیت کارهای علمی بها دهیم و از عواقب نشر مفرط کارهای کم‌ارزش بپرهیزیم. بنابراین پس از ارزیابی مقالات، ممکن است مجله توصیه‌های متعددی برای نویسنده جهت تصحیح و تغییر مقاله داشته باشد و یا اصلاً آن را نپذیرد. در هر دو صورت، پژوهشگر می‌تواند از توصیه‌های داوران برای افزایش کیفیت کار خود بهره گیرد.

البته ذکر این نکته شاید بی‌فایده نباشد که به هر حال، مجله مجبور به انتخاب چند مقاله برای چاپ است و حتی اگر تعداد زیادی مقاله ”مناسب“ برای چاپ در اختیار داشته باشد، به ناچار مقالات ”مناسب‌تر“ را برمی‌گزیند. در غیر این صورت، فهرست انتظار مقالات در دست چاپ روز به روز طولانی‌تر و گرایش‌ پژوهشگران برای ارسال مقاله کمتر خواهد شد. در این مجله نیز، اخیراً مدت انتظار مقالات برای چاپ کاهش یافته‌ و برای مقالاتی که از این به بعد مورد پذیرش قرار می‌گیرند، کمتر از یک سال خواهد بود.

به این ترتیب، امید است با تلاش پژوهشگران (نویسندگان) و داوران همتا و با کمک نگرش صحیح مدیریت مجلات علمی در جهت رشد کیفی مقالات، شاهد پیشرفت مستمر علم در کشور باشیم. در این مسیر، مجله روانپزشکی و روانشناسی بالینی ایران نیز در کنار پژوهشگران خواهد بود.

 

منابع

شریفی، ونداد؛ رحیمی موقر، آفرین؛ محمدی، محمدرضا؛ رادگودرزی، رضا؛ سهیمی ایزدیان، الهه؛ فرهودیان، علی؛ منصوری، نغمه؛ نجاتی‌صفا، علی‌اکبر (1382). سه دهه پژوهش‌های بهداشت روان کشور: یک بررسی علم‌سنجی. فصلنامه تازه‌های علوم شناختی، سال پنجم، شماره3، 16-1.

فرهودیان، علی؛ رادگودرزی، رضا؛ رحیمی‌موقر، آفرین؛ شریفی، ونداد؛ محمدی، محمدرضا؛ سهیمی ایزدیان، الهه؛ منصوری، نغمه؛ نجاتی‌صفا، اکبر (1385). روند پژوهش‌های انجام شده در زمینه اختلال‌های روانپزشکی در ایران. مجله روانپزشکی و روانشناسی بالینی ایران، زیر چاپ.

Callaham, M. L., Baxt, W. G., Wackerle, J. F., & Wears, R. L. (1998). Reliability of editors' subjective quality ratings of peer review of manuscript. JAMA, 280 (3), 229-231.

Godlee, F., & Jefferson, T. (2003). Peer review in health sciences (2nd. ed.). London: MPG Books Ltd.

 


دكتر امیر شعبانی،
دوره 13، شماره 2 - ( تابستان 1386 )
چکیده

 


  ”اخلاق“ همیشه واژه‌ای مثبت تلقی می‌شود و برای اثبات مطلوب‌بودنش نیاز به تلاش بیشتری نیست. با وجود اجماع بر بدیهی‌بودن و زیبایی رعایت جزئیات اخلاقی، آگاه‌بودن بر این جزئیات نیازمند آموختن است و گاه رعایت آنها با وجود آموختن و کسب آگاهی کافی، آسان نیست. در زمینه رعایت نکات اخلاقی در پژوهش، منابع بی‌شمار و دستورالعمل‌ها و بیانیه‌های متعددی منتشر شده، اما به مسایل اخلاقی مرتبط با نگارش مقالات علمی، دست‌کم در کشور ما، کمتر پرداخته شده است. اکنون که رشد کمّی تولید علم و نگارش مقالات علمی در ایران شتاب بیشتری گرفته است، موضوع رعایت نکات اخلاقی مرتبط با نگارش، بیش از پیش دست‌اندرکاران این حوزه و به‌ویژه مجلات علمی را به خود جلب می‌کند. همان‌گونه که پیشتر گفته شد (شعبانی، 1385)، مدیریت و داوران همتای مجلات علمی کشور می‌باید انرژی زیادی در جهت غربال مقالات با کیفیت صرف کنند و در واقع یکی از موارد مهم سیاهه ارزیابی کیفیت مقالات، رعایت نکات اخلاق نگارش (ابوالحسنی، 1381؛ گادلی1 و جفرسون2، 2003) است. در اینجا به نکاتی از این دست اشاره می‌شود، با این امید که دریچه‌ای برای اظهار نظر و نقد وضعیت موجود از جانب استادان و صاحب‌نظران این حوزه گشوده شود.

  یکی از ویژگی‌های مهمی که مجلات علمی در تلاش برای حفظ یا ارتقای آن هستند، ”اعتماد مخاطبین“ است. این اعتماد با نشان‌دادن پایبندی مجله به رعایت مقررات خود و در این راستا، ملزم نمودن نویسندگان به رعایت نکات اخلاقی مرتبط با ارایه و نشر مقالات متبلور می‌شود. یکی از این نکات، دقت در درج نام افرادی است که شایسته قرارگرفتن در فهرست نویسندگان یک مقاله می‌باشند. تنها نام پژوهشگرانی باید در صفحه اول مقاله ذکر شود که در تهیه مقاله مشارکت کرده و وظیفه اصلی را به‌عهده گرفته‌اند؛ ترتیب نام آنها نیز باید بر اساس میزان مشارکت آنها در تدوین و اجرای پژوهش باشد (ابوالحسنی، 1381). بر این اساس، دو نوع درج غیر اخلاقی نام نویسنده مقاله که در صورت آشکارشدن، به سلب اعتماد خواننده می‌انجامد تعریف شده است: نویسنده شبح3 و نویسنده میهمان4 (گادلی و جفرسون، 2003). نام نویسنده شبح در مقاله آورده نمی‌شود. او ممکن است کارمند شرکتی باشد که تأمین‌کننده بودجه پژوهش بوده و یا فردی باشد که توسط مجریان طرح پژوهشی به‌خدمت گرفته شده است. نویسنده میهمان یک فرد صاحب‌نظر یا برجسته علمی و در مواردی یک فرد بانفوذ است که قرارگرفتن نامش در فهرست نویسندگان می‌تواند ارزش مقاله را در چشم داوران، ویراستاران یا سردبیر یک مجله افزایش دهد و یا به شکلی شانس چاپ‌شدن آن را زیاد کند. برای مقابله با این موارد، برخی مجلات از نویسنده مسئول مقاله می‌خواهند که کار انجام‌شده به‌وسیله هر یک از نویسندگان مقاله را بازگو کند.

  به‌جز رعایت موارد فوق، نویسندگان نباید یک مقاله را به‌طور هم‌زمان به چند مجله برای ارزیابی و چاپ ارسال نمایند و نیز نباید با تغییر عنوان مقاله، جابجایی نام‌های نویسندگان، و یا ایجاد تغییراتی در متن، مقاله‌هایی با یافته‌های مشابه را در دو مجله مختلف به‌چاپ برسانند (ابوالحسنی، 1381). این حتی در مورد چاپ مجدد مقالات فارسی ایرانی در مجلات انگلیسی‌زبان نیز صدق می‌کند، به‌ویژه در مورد چاپ دوباره مقالات مجلاتی که با گرفتن امضای نویسنده مسئول، حق چاپ مقاله را برای خود محفوظ می‌دارند. در این موارد، برای چاپ مقاله در مجله دوم، نویسنده می‌باید رضایت سردبیر مجله اول را به‌دست آورد، موضوع را به اطلاع سردبیر مجله دوم برساند، و در تجدید چاپ، وجود نسخه پیشین را با آدرس مربوطه به اطلاع خوانندگان برساند. البته این قواعد در مورد همه نشریات صدق نمی‌کند و برخی از آنها حاضرند مقالات مجلات دیگر را به‌ویژه اگر به زبان دیگری چاپ شده باشند، تجدید چاپ نمایند.

  اقدام غیراخلاقی دیگر، اشاره‌نکردن به نام افرادی که به نوعی در اجرای پژوهش یا نگارش مقاله کمک کرده‌اند، یا نیاوردن نام مؤسسه یا سازمان تأمین‌کننده بودجه پژوهش در بخش سپاسگزاری مقاله می‌باشد. فرهودیان و همکاران (1385) با بررسی مقالات روانپزشکی 30 سال اخیر ایران، نشان دادند که حدود 92 درصد مقالات به منبع حمایت مالی خود اشاره نکرده‌اند که در نوع خود در خور تأمل است.

  به‌نظر می‌رسد عدم رعایت قواعد اخلاقی همیشه آگاهانه صورت نمی‌گیرد؛ یکی از نویسندگان یک مقاله پذیرش‌شده در مجله روانپزشکی و روانشناسی بالینی ایران، هنگام آماده‌سازی و ویراستاری نهایی مقاله توسط مجله، به اطلاع دفتر مجله رساند که مقاله‌اش را پیش از این به چند نشریه دیگر نیز فرستاده است تا هر یک زودتر به او پذیرش دادند از امتیاز آن برای پایان‌نامه‌اش بهره‌گیرد! او درخواست نمود که تغییراتی در ظاهر مقاله‌اش ایجاد کند تا کسی متوجه یکسان‌بودن دو مقاله نشود!

  اینها مواردی از نقض آشکار قواعد بودند، ولی نقض اصول اخلاقی همواره بدین روشنی نیست. بسیاری از نویسندگان کم‌تجربه ناآگاهانه با برداشت متن نوشته دیگران، دست به سرقت علمی1 می‌زنند. سرقت علمی تنها استفاده بدون اجازه از ایده‌های دیگران یا برداشت مطلبی بدون ذکر منبع آن نیست. افرادی که متنی را از مقاله یا کتابی، بدون تغییر وارد متن منسوب به خود می‌کنند و حتی منبع آن را نیز می‌نویسند، تنها در صورتی سرقت علمی ‌نکرده‌اند که متن مذکور را داخل گیومه نمایش داده باشند. به این ترتیب رعایت نکات اخلاقی در نگارش متون علمی دارای ظرایف متعددی است و البته در این نوشته به موارد غیراخلاقی بدیهی، مانند داده‌سازی یا مقاله‌سازی (بدون انجام پژوهش واقعی) پرداخته نشد که آن نیز در جای خود قابل تأمل است.

  به‌جز نویسندگی، داوری مقالات علمی نیز مستلزم رعایت نکات اخلاقی است که برای مطالعه روش گام‌به‌گام آن و نیز مطالعه سوء‌رفتارهای مرتبط، می‌توان به واگر2، گادلی و جفرسون (2002) و گادلی و جفرسون (2003) مراجعه نمود. امید است استادان محترم دانشگاه‌ها در کنار آموزش اخلاق پژوهش، در زمینه آموزش اخلاق نگارش نیز بیش از پیش دانشجویان را بهره‌مند سازند.

 

  منابع

  ابوالحسنی، محسن (1381). چگونه مقاله علمی بنویسیم و آن را به‌چاپ برسانیم. تهران: انستیتو پاستور ایران.

  شعبانی، امیر (1385). لزوم تغییر اندیشه و رفتار در مدیریت مجلات علمی. مجله روانپزشکی و روانشناسی بالینی ایران، سال دوازدهم، شماره 3، 196-195.

  فرهودیان، علی؛ رادگودرزی، رضا؛ رحیمی‌موقر، آفرین؛ شریفی، ونداد؛ محمدی، محمدرضا؛ سهیمی ایزدیان، الهه؛ منصوری، نغمه؛ نجاتی‌صفا، اکبر (1385). روند پژوهش‌های انجام شده در زمینه اختلال‌های روانپزشکی در ایران. مجله روانپزشکی و روانشناسی بالینی ایران، سال دوازدهم، شماره 4، 336-327 .

  Godlee, F., & Jefferson, T. (2003). Peer review in health sciences. London : BMJ Publishing Group.

  Wager, E., Godlee, F., & Jefferson, T. (2002). How to survive peer review. London : BMJ Publishing Group.

 



دكتر امیر شعبانی،
دوره 15، شماره 2 - ( ويژه‌نامه اختلالات دوقطبي، تابستان 1388 )
چکیده

چکیده

هدف: نظر به اهمیت جلوگیری از افراط و تفریط در تشخیص اختلالات دوقطبی، این مقاله به جستجوی راهکارهای مناسب تشخیصی می پردازد. روش: در یک مرور انتخاب­شده ادبیات، جستجو در مدلاین (Medline) و سایکلیت (PsycLIT) برای استناد به مقالات حوزه اختلالات طیف دوقطبی، و در پایگاه اطلاعات علمی  جهاد دانشگاهی (SID) برای استناد به مقالات مرتبط منتشرشده به زبان فارسی انجام شد.یافته‌ها:یافته‌های مرتبط با اهمیت موضوع، شواهد موجود، و راهکارهایی برای نزدیک‌ترشدن به تشخیص متناسب، در دو بخش کم‌تشخیصی و بیش‌تشخیصی ارایه گردید. نتیجه‌گیری: میزان تشخیص های منفی و  مثبت کاذب اختلالات دوقطبی قابل توجه است و هرچند راهکارهای تشخیصی مختلفی در دسترس است،  این راه‌کارها و دانش کنونی برای اطمینان‌یافتن از تشخیص درست ناکافی‌اند. 


دكتر مهرداد افتخار، دكتر امیر شعبانی،
دوره 15، شماره 2 - ( ويژه‌نامه اختلالات دوقطبي، تابستان 1388 )
چکیده

چکیده

گسترش دامنه تشخیصی اختلال‌های طیف دوقطبی، تکیه بر شباهت‌های این طیف با دیگر اختلال‌ها و نادیده‌گرفتن تفاوت‌های آنها، به‌کارنبردن قضاوت بالینی ماهرانه و هم‌چنین آسان‌گیری در تشخیص این گروه از اختلال‌ها موجب شده تا بسیاری از بیمارانی که از دیگر اختلال‌های روانپزشکی مانند اختلال شخصیت مرزی رنج می‌برند، در این طیف طبقه‌بندی شوند. از آن‌جا که در یک گروه جای دادن اختلال دوقطبی و اختلال شخصیت مرزی می‌تواند پیامدهای درمانی برای بیماران داشته باشد و حتی سبب محروم‌شدن آنان از درمان‌های مورد نیاز گردد، روشن‌کردن تفاوت‌های این دو اختلال از اهمیت زیادی برخوردار است. جنبه‌های زیست‌شناختی شامل تغییر در پیام‌رسان‌های عصبی، کورتیزول خون و آزمون سرکوب کورتیزول و اختلال‌های خواب در بیماران مرزی بیشتر به اختلال افسردگی اساسی شباهت دارند تا اختلال دوقطبی. از نظر علامت‌شناسی، ویژگی‌های خلقی در اختلال شخصیت مرزی با اختلال‌های خلقی متفاوت است. سیر و درمان اختلال شخصیت مرزی نیز با اختلال‌های خلقی تفاوت‌هایی غیرقابل چشم‌پوشی دارد. بنابراین چنان‌چه به ویژگی‌های این دو اختلال از دیدگاه‌‌های گوناگون توجه نماییم، تفاوت‌های آشکاری خواهیم یافت که با در نظر گرفتن آن‌ها به آسانی نمی‌توان اختلال شخصیت مرزی را در طیف دوقطبی قرار داد.


دكتر امیر شعبانی،
دوره 15، شماره 2 - ( ويژه‌نامه اختلالات دوقطبي، تابستان 1388 )
چکیده

این شماره از مجله روانپزشکی و روانشناسی بالینی ایران به‌طور ویژه به موضوع اختلالات دوقطبی1 (BD) اختصاص یافته است. در سال‌های اخیر، توجه محققان حوزه اختلالات خلقی بیش از پیش به BD معطوف شده است. بر پایه روش‌های جدیدتر تشخیصی و متدولوژی‌های پیشرفته‌تر امروزی، شیوع BD بیش از گذشته نشان داده می‌شود، بر تشخیص و شروع درمان هرچه زودتر آن تأکید می‌شود و تبعات بالینی عدم تشخیص آن وخیم گزارش می‌گردد. از طرفی هر از چندی داروی جدیدی به‌عنوان تثبیت‌کننده خلق مطرح می‌گردد. با این حال، مطالعه امین‌اسماعیلی و سردارپور گودرزی (1388) که در این شماره مجله چاپ شده، نشان داده است که از سال 1347 تا کنون، سهم مقالات مرتبط با BD در میان مقالات ایرانی با موضوع اختلال خلقی، تنها 75 مقاله از کل 973 مقاله بوده است. همین مطالعه نشان می‌دهد که مجموع مقالات ایرانی کل حوزه اختلالات خلقی که به‌روش هم‌گروهی انجام شده هشت مورد، و مقالات مرور نظام‌مند و متاآنالیز تنها دو مورد بوده است. در چنین شرایطی جای خوش‌وقتی است که در این شماره مجله، نتایج پژوهشی ارائه می‌گردد که در بیمارستان روزبه بر پایه روش هم‌گروهی به پیگیری بیماران BD پرداخته است (امینی، علی‌مددی، نجاتی‌صفا، شریفی و احمدی‌ابهری، 1388؛ امینی، شریفی و همکاران، 1388). با توجه به فقر مطالعات طولی در ایران و مشکل‌بودن اجرای چنین پژوهش‌هایی با امکانات موجود، بهره‌گیری از تجربه این محققان برای سایر پژوهشگرانی که قصد اجرای این نوع مطالعات را دارند، باارزش خواهد بود. شکل دیگری از مطالعات مورد نیاز در این حوزه که به نوعی پیش‌نیاز سایر مطالعات به‌حساب می‌آیند، آماده‌سازی، تطبیق و بررسی ویژگی‌های روان‌سنجی ابزارهای اندازه‌گیری برای به‌کارگیری در نمونه‌های ایرانی است. در سال‌های اخیر مقاله‌هایی در ارتباط با اعتباریابی نسخه فارسی چند ابزار پژوهشی مرتبط با اختلالات خلقی (مانند امینی و همکاران، 1385؛ برکتین، توکلی، مولوی، معروفی و صالحی، 1386؛ شعبانی و همکاران‌، 2009؛ شریفی و همکاران، 2009) به چاپ رسیده‌اند و هنوز نیاز به چنین پژوهش‌هایی باقی است. یکی از مقاله‌های این شماره، مربوط به پژوهش برکتین و همکاران (1388) است که به‌کمک یکی از همین ابزارها که برای سرند اختلال دوقطبی به‌کار می‌رود (پرسش‌نامه اختلال خلقی) و در سال‌های اخیر مطالعات زیادی با آن در کشورهای مختلف اجرا شده است، به بررسی فرضیه جدیدی در ارتباط با پیش‌بینی بروز BD پس از زایمان می‌پردازد. در این شماره، مقاله دشت‌بزرگی و همکاران (1388) نیز در جهت رفع نیاز در حیطه‌ای دیگر از پژوهش‌های موضوع اختلالات خلقی است. این مطالعه به ارزیابی اثربخشی آموزش روانی بر روی یک نمونه ایرانی مبتلا به اختلال خلقی می‌پردازد. هرچند اثربخشی این روش در کشورهای پیشرفته نشان داده شده و به‌ویژه دارای جایگاه منحصر به‌فردی در میان روش‌های درمان غیردارویی BD‌ از نظر سطح شواهد اثربخشی است، به‌کارگیری آن در کشور ما به‌صورت مرسوم درنیامده و بی‌تردید جای خالی پژوهش‌های مرتبط، با توجه به ملاحظات فرهنگی، هم‌چنین نیاز به ارزیابی قابلیت اجرا و هزینه- اثرمندی و حتی ارتقای روش در جهت افزایش اثرمندی احساس می‌شود.

ادامه این یادداشت را به سه مقاله مروری این شماره اختصاص می‌دهم که عنوان مطلب حاضر نیز در ارتباط با آنهاست. در هر یک از سه مقاله مروری این ویژه‌نامه (شعبانی، 1388؛ شیرازی و شهریور، 1388؛ افتخار و شعبانی، 1388)، به نوعی بر کم‌اعتباربودن تکیه صرف بر رویکرد توصیفی به تشخیص اختلال دوقطبی، تأکید شده است: در مقاله اول با ارائه راهکارهایی برای کاهش تشخیص‌های کاذب BD، در مقاله دوم با اشاره به اختلال دوقطبی با شروع زودرس، و در مقاله سوم با بحث چالشی افتراق BD از اختلال شخصیت مرزی1 (BPD). در هر یک از این مقالات پیشنهادهایی برای کمک به تشخیص درست ارائه شده است. نکته مهم کاربردی این است که رسیدن به هر یک از تشخیص‌های طیف دوقطبی در یک بیمار، به این معنی نیست که دستورالعمل درمانی اختلال دوقطبی نوع یک بزرگسالان – که بیشتر یافته‌های معتبر موجود بر پایه مطالعه بر روی این بیماران به‌دست آمده است – بهترین دستورالعمل برای درمان آن بیمار است. مثلاً هنوز در مورد این‌که اختلال دوقطبی در کودکان، همان اختلال دوقطبی است که در بزرگسالان تشخیص داده می‌شود توافق زیادی وجود ندارد و دست‌کم در نسبتی از موارد، این دو اختلال یکی نیستند. به‌عبارتی سن شروع اختلال می‌تواند بر نوع اختلال تأثیر بگذارد؛ اختلالی که هنوز دارای همان علائم و معیارهای مشخص تشخیصی است ولی شاید درمان متفاوتی را می‌طلبد. بنابراین در پشت یک تشخیص خاص که به روش توصیفی حاصل شده است، می‌تواند چندین اختلالِ با اصالت که شیوه درمانی متفاوتی نسبت به یکدیگر دارند قرار داشته باشد. عدم تشابه پاسخ به درمان در بیمارانی که دارای علائم بالینی مشابه [مانند ناپایداری خلق در بیماران دوقطبی کلاسیک، در بیماران BPD (افتخار و شعبانی، 1388)، در بیماران دچار بدتنظیمی شدید خلق2 (SMD) (شیرازی و شهریور، 1388)، در بیماران ADHD3 (کیم4 و میکلوویتز5، 2002) و در بیماران مبتلا به اختلال سلوک (CD) (همان‌جا)] یا حتی دارای اختلال روانی مشابه هستند، در چندین مورد نشان داده شده است. در مورد تفاوت پاسخ به درمان در دو اختلال روانی مشابه می‌توان اثربخشی سدیم والپروات در بزرگسالان مبتلا به اختلال دوقطبی نوع یک و عدم اثربخشی آن در نوجوانان مبتلا به اختلال دوقطبی NOS6 و دارای والد دوقطبی (فیندلینگ7 و همکاران، 2007) را مثال زد. در واقع همیشه رابطه‌ای ثابت بین تشخیص‌های رسمی موجود و درمان‌های مطرح فعلی وجود ندارد. هرچند تشابه دو سندرم روانی از نظر پاسخ درمانی به یک دارو، به معنای یکی‌بودن یا قرابت آن دو سندرم نیست، تفاوت در پاسخ به یک درمان دارویی مشخص، می‌تواند به‌نفع متفاوت‌بودن دو سندرم باشد. به‌عبارتی این فرضیه مطرح می‌گردد که با اختلالات ظاهراً دوقطبی (از نظر علامت‌شناسی) مواجهیم که مبنایی متفاوت دارند و به‌گونه‌ای متفاوت به درمان دارویی پاسخ می‌دهند.

در یک جمع‌بندی، سه نوع مشکل قابل شناسایی است. از یک سو، مشکلی در تشخیص به‌هنگام و درست اختلالات دوقطبی کلاسیک [مشکل شناسایی]، از سویی مشکل در پایایی تشخیص اختلالات دوقطبی کلاسیک به‌ویژه اختلال دوقطبی نوع دو [مشکل پایایی]، و از سوی دیگر مشکل در اصالت اختلال دوقطبی شناسایی‌شده در کودکان یا مشکل در توافق بر تشخیص اختلالات طیف دوقطبی در بزرگسالان [مشکل روایی] وجود دارد. هرچند در مقاله شعبانی (1388) راهکارهایی برای رسیدن به تشخیص درست BD بر پایه شواهد موجود ارائه شده است، این راهکارها بیشتر باعث افزایش شناسایی و پایایی تشخیص BD می‌شوند و مشکلی که هنوز خودنمایی می‌کند، روایی تشخیصی است. مثلاً یکی از راهکارهای ارائه شده در مقاله یادشده، استفاده از ابزارهای سرند است. به‌کارگیری ابزارهای سرند اختلالات دوقطبی (برکتین و همکاران، 1388؛ شعبانی و همکاران، 2009) در بهترین حالت، شانس رسیدن به تشخیص‌های پیش‌گفته با محدودیت‌های خاص خود، را می‌افزاید ولی کمکی به بهبود اصالت رویکرد توصیفی موجود نمی‌کند. راهکار ارائه‌شده دیگر، توجه به شاخص‌های غیرکلاسیک طیف دوقطبی است. ارائه مدل طیف دوقطبی با توجه‌دادن بالینگران در مورد وجود «گروهی از بیماران مبتلا به افسردگی ماژور که معیارهای کامل تشخیصی اختلالات دوقطبی را ندارند ولی ممکن است از درمان مشابهی سود ببرند»، توانسته است شاخص‌هایی به‌جز علائم بالینی کلاسیک را برای رسیدن به تشخیص‌های گروه دوقطبی در مورد بسیاری از بیماران افسرده فراهم نماید. شناسایی چنین شاخص‌هایی (مانند راجعه‌بودن و شروع زودرس) توانسته است تا اندازه‌ای ملاک‌هایی مهیا سازد که بتوان با آنها اصالت (روایی) تشخیص اختلالات دوقطبی را سنجید. با این حال، برخی از پژوهشگران با گسترش بیش از حد مفهوم دوقطبی‌بودن (مانند ساکس8، 2004)، برخی با تعمیم بیش از حد یافته‌های علمی برای انذار پزشکان از تجویز داروهای ضدافسردگی (مانند حُکم کوکوپولوس در مورد درمان افسردگی آژیته) (کوکوپولوس9، سانی10، آلبرت11، مینای12 و کوکوپولوس، 2005)، برخی با نتیجه‌گیری نامنطبق بر یافته‌های خود [مانند آبراهام13 و کالابرس14 (2008) که با وجود گزارش خودشان مبنی بر وجود چندین مطالعه نشان‌دهنده اثربخشی داروهای ضدافسردگی بر اختلال شخصیت مرزی، نتیجه‌می‌گیرند که درمان این اختلال در حال گذار از داروهای ضدافسردگی به سمت داروهای ضدتشنج و آنتی‌پسیکوتیک آتیپیک است] و برخی با اشاعه دیدگاهی که اختلالات عمده روانپزشکی را اساساً از پشت «عینکی خلقی» می‌بیند (اکیسکال1، 2005)، عملاً ابهاماتی در دسته‌بندی اختلالات ایجاد می‌کنند، به‌طوری که با وارد‌کردن بسیاری از بیماران به این دسته تشخیصی، در واقع کارایی روش تشخیصی جدید را در افتراق بیماری‌های گوناگون کاهش می‌دهند. متأسفانه در بخشی از کتاب مرجع دوره تخصصی روانپزشکی ایران (Comprehensive textbook of psychiatry) (سادوک2 و سادوک، 2005) نیز این نگاه سوگیرانه مشهود است. به‌عنوان نمونه اکیسکال همان‌گونه که در جایی دیگر (اکیسکال، 2004) وجود اختلالی با مشخصات اختلال شخصیت مرزی (BPD) را رد می‌کند، در فصلی از کتاب مرجع یادشده نیز استفاده از تشخیص اختلال شخصیت (به‌ویژه نوع مرزی) را باعث غفلت از تشخیص اختلال خلقی می‌داند (Use of personality disorder diagnoses may lead to neglect of the mood disorder…)؛ یا با وجود برخی شواهد نسبتاً قابل اتکا از اثربخشی برخی از داروهای ضدافسردگی در درمان BPD حتی در موارد عدم وجود هم‌زمان افسردگی ماژور (پاریس3، گاندرسون4 و واینبرگ5، 2007)، ادعایی کاملاً در جهت عکس و بدون شاهد قابل قبول، مبنی بر مأیوس‌کننده‌بودن پاسخ به داروهای ضدافسردگی در درمان BPD حتی هنگامی که اختلال خلقی هم‌زمان وجود دارد بیان می‌کند (The author often hears the complaint that, even when a mood disorder is diagnosed in a borderline patient, response to antidepressants is disappointing.)؛ یا با آن‌که بر پایه مطالعات (نیو6، تریبواسر7 و چارنی8، 2008)، اختلال افسردگی اساسی در حدود 80% بیماران BPD در طول عمر بروز می‌کند، بدون اشاره به آنها، اختلال عاطفی غالب این بیماران را از نوع دوقطبی نوع دو ذکر می‌کند (The problem is that affective disorders in these patients usually conform to bipolar II disorder often complicated by ultrarapid cycling…). 

پیشنهاد قائمی9 و همکاران (2008) از طرف انجمن بین‌المللی اختلالات دوقطبی10، برای استفاده توأم از علائم بالینی، ویژگی‌های سیر و سابقه خانوادگی، در جهت پوشش‌دادن «اختلال طیف دوقطبی» زیر عنوان اختلال دوقطبی در سیستم تشخیصی پنجمین کتابچه تشخیصی و آماری اختلالات روانی11 (DSM-V)، تلاشی است برای تطبیق بیشتر سیستم تشخیصی رسمی با یافته‌های علمی اخیر. استفاده از ویژ‌گی‌های سیر (مانند راجعه‌بودن و شروع زودرس) و بار خانوادگی ابتلا  به BD، روشی است که با پیشرفت تحقیقات مربوطه و دست‌یابی به معیارهای عملی‌تر برای به‌کارگیری آن در آینده نزدیک، می‌توان به آن دل‌بست. با این همه، به‌نظر نمی‌رسد که بهره‌گیری از همه روش‌های یادشده، بتواند به اصالت تشخیصی ایده‌آلی بیانجامد. متأسفانه هنوز پیشرفت‌های تصویربرداری مغز و پاراکلینیک – همان‌گونه که به بخشی از آن در مقاله افتخار و شعبانی (1388) اشاره شده است - کمک تشخیصی مهمی در اختیار نمی‌گذارد و روانپزشکان همچنان باید در انتظار یافته‌های راه‌گشاتری در علوم عصب‌پایه، عصب-روانشناختی یا پاراکلینیک برای کمک به تشخیص بالینی و افزودن بر اصالت تشخیصی اختلالات دوقطبی باشند.

با همه این محدودیت‌ها، زیر سؤال بردن سیستم تشخیصی DSM  (انجمن روانپزشکی آمریکا، 2000) در مواردی که پیشنهاد بهتری وجود ندارد به خودی خود کمکی نمی‌کند و روش همکاران عزیزی که دستیاران تحت آموزش خود را به کنار‌گذاشتن سیستم‌های تشخیصی معتبر به‌دلیل برخی نقایص آنها تشویق می‌کنند قابل تأیید نیست. در واقع، بهترین راهکار کنونی، ارتقای سیستم تشخیصی رسمی موجود و به‌روزکردن و تطبیق‌دادن آن با یافته‌های جدید است.

 

منابع

افتخار، مهرداد؛ شعبانی، امیر (1388). اختلال شخصیت مرزی نوعی از اختلال دوقطبی نیست. مجله روانپزشکی و روانشناسی بالینی ایران، سال پانزدهم، شماره 2، 158- 147.

امین‌اسماعیلی، معصومه؛ سردارپور گودرزی، شاهرخ (1388). تحلیل کتاب­سنجی پژوهش در زمینه اختلال‌های خلقی در ایران.مجله روانپزشکی و روانشناسی بالینی ایران، سال پانزدهم، شماره 2، 167- 159.

امینی، همایون؛ علاقبندراد، جواد؛ شریفی، ونداد؛ داوری آشتیانی، رزیتا؛ کاویانی، حسین؛ شهریور، زهرا؛ شعبانی، امیر؛ عربگل، فریبا؛ شیرازی، الهام؛ حکیم‌شوشتری، میترا (1385). روایی نسخه فارسی مصاحبه تشخیصی جامع بین المللی (CIDI) برای تشخیص اسکیزوفرنیا و اختلال دوقطبی.
مجله دانشکده پزشکی،سال شصت و چهارم، شماره 8، 42-31.

امینی، همایون؛ علی‌مددی، زینب؛ نجاتی‌صفا، علی‌اکبر؛ شریفی، ونداد؛ احمدی ابهری، سید علی  (1388). کیفیت زندگی بیماران مبتلا به اختلال دوقطبی و برخی ویژگی‌های بالینی آنها.مجله روانپزشکی و روانشناسی بالینی ایران، سال پانزدهم، شماره 2، 182- 175.

امینی، همایون؛ شریفی، ونداد؛ نجاتی‌صفا، علی‌اکبر؛ اربابی، محمد؛ طباطبایی، مریم؛ علی‌مددی، زینب؛ فریدحسینی، فرهاد؛ رفیعی میلاجردی، مهدی؛ منوچهری، علیرضا؛ صدیق، ارشیا (1388). پی‌گیری یک‌ساله بیماران مبتلا به اختلال دو قطبی بستری‌شده در بیمارستان روزبه. مجله روانپزشکی و روانشناسی بالینی ایران، سال پانزدهم، شماره 2، 174- 168.

برکتین، مجید؛ توکلی، ماهگل؛ مولوی، حسین؛ معروفی، محسن؛ صالحی، مهرداد (1386). هنجاریابی، اعتبار و روایی مقیاس سنجش مانیای یانگ. روانشناسی، شماره 2، 166-150.

برکتین، مجید؛ توکلی، ماهگل؛ خیرآبادی، غلامرضا؛ مرآثی، محمدرضا (1388). ارتباط بروز افسردگی پس از زایمان با بروز طول عمر اختلال‌های طیف دوقطبی.مجله روانپزشکی و روانشناسی بالینی ایران، سال پانزدهم،
شماره 2، 192- 183.

دشت‌بزرگی، بهمن؛ قدیریان، فتانه؛ خواجه‌الدین، نیلوفر؛ کرمی، کبری (1388). تأثیر آموزش روانی خانواده بر میزان سازگاری و سیر بهبودی بیماران مبتلا به اختلال‌های خلقی.مجله روانپزشکی و روانشناسی بالینی ایران، سال پانزدهم، شماره 2، 200- 193.

شعبانی، امیر(1388). راهکارهای کاهش تشخیص‌های منفی و مثبت کاذب اختلالات دوقطبی. مجله روانپزشکی و روانشناسی بالینی ایران، سال پانزدهم، شماره 2، 127- 99.

شیرازی، الهام؛ شهریور، زهرا (1388). دشواری‌های تشخیص اختلال دوقطبی در کودکان: از چارچوب تشخیصی رسمی تا معیارهای تشخیصی آشفتگی‌ شدید در تنظیم خلق. مجله روانپزشکی و روانشناسی بالینی ایران، سال پانزدهم، شماره 2، 146- 128.

Abraham, P. F., & Calabrese, J. R. (2008). Evidenced-based pharmacologic treatment of borderline personality disorder: A shift from SSRIs to anticonvulsants and atypical antipsychotics? Journal of Affective Disorders, 111, 21-30.

Akiskal, H. S. (2004). Demystifying borderline personality: Critique of the concept and unorthodox reflections on its natural kinship with the bipolar spectrum. Acta Psychiatrica Scandinavica, 110, 401-407.

Akiskal, H. S. (2005). Mood disorders: Clinical features. IN B. J. Sadock, & V. A. Sadock. Kaplan & Sadock's comprehensive textbook of psychiatry, 8th edition (pp. 1611-1652). Philadelphia: Lippincott, Williams & Wilkins.

American Psychiatric Association (2000). Diagnostic and statistical manual of mental disorders (4th.  ed.), textrevision. Washington, DC: American Psychiatric Association.

Findling, R. L., Frazier, T. W., Youngstrom, E. A., McNamara, N. K., Stansbrey, R. J., Gracious, B. L., Reed, M. D., Demeter, C. A., & Calabrese, J. R. (2007). Double-blind, placebo-controlled trial of divalproex monotherapy in the treatment of symptomatic youth at high risk for developing bipolar disorder. Journal of Clinical Psychiatry, 68, 781-788.

Ghaemi, S. N., Bauer, M., Cassidy, F., Malhi, G. S., Mitchell, P., Phelps, J., Vieta, E., & Youngstrom, E. (2008). Diagnostic guidelines for bipolar disorder: A summary of the International Society for Bipolar Disorders Diagnostic Guidelines Task Force Report. Bipolar Disorders, 10, 117-128.

Kim, E. Y., & Miklowitz, D. J. (2002) Childhood mania, attention deficit hyperactivity disorder and conduct disorder: A critical review of diagnostic dilemmas. Bipolar Disorders, 4, 215-225.

Koukopoulos, A., Sani, G., Albert, M. J., Minnai, G. P., & Koukopoulos, A. E. (2005). Agitated depression: Spontaneous and induced. In A. Marneros, & F. K. Goodwin. Bipolar disorders: Mixed states, rapid-cycling, and atypical forms (pp. 157-186). Cambridge: Cambridge University Press.

New, A. S., Triebwasser, J., & Charney, D. S. (2008). The case for shifting borderline personality disorder to Axis I. Biological Psychiatry, 64, 653-659.

Paris, J., Gunderson J., & Weinberg I. (2007). The interface between borderline personality disorder and bipolar spectrum disorders. Comprehensive Psychiatry, 48, 145-154.

Sachs G. S. (2004). Strategies for improving treatment of bipolar disorder: Integration of measurement and manage- ment. Acta Psychiatrica Scandinavica, 110 (Suppl. 422), 7-17.

Sadock, B. J., & Sadock, V. A. (2005). Kaplan and Sadock's comprehensive textbook of psychiatry, 8th. ed. Philadelphia: Williams and Wilkins.

Shabani, A., Habibi, L. K., Nojomi, M., Chimeh, N., Ghaemi, S. N., & Soleimani, N. (2009). The Persian Bipolar Spectrum Diagnostic Scale and Mood Disorder Questionnaire in screening the patients with bipolar disorder. Archives of Iranian Medicine, 12, 41-47.

Sharifi, V., Assadi, S. M., Mohammadi, M. R., Amini, H.,  Kaviani, H., Semnani, Y., Shabani, A., Shahrivar, Z., Davari-Ashtiani, R., Hakim Shooshtari, M., Seddigh, A., & Jalali, M. (2009). A Persian translation of the Structured Clinical Interview for Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders, Fourth Edition: Psychometric properties. Comprehensive Psychiatry, 50, 86-91.


 


دكتر امیر شعبانی،
دوره 15، شماره 4 - ( زمستان 1388 )
چکیده


دکتر الهام شیرازی، دکتر امیر شعبانی، دکتر جواد علاقبندراد،
دوره 20، شماره 1 - ( بهار 1393 )
چکیده

هدف: تحریک‌پذیری‌های شدید و دائمی (غیردوره‌ای) در 3/3 درصد کودکان دیده می‌شود و به مراقبت‌های جدی بالینی نیاز دارد. چهارمین ویراست راهنمای آماری و تشخیصی اختلال‌های روانی (DSM-IV) دستورالعملی برای تشخیص‌گذاری روی این کودکان ندارد و این موضوع سبب اختلاف نظر بالینگران در تشخیص و درمان شده است. تدوینگران DSM-5 تلاش کرده‌اند تا گامی برای رفع این کاستی بردارند. روش: داده‌ها در یک بررسی مروری که تا زمستان 1391 ادامه داشت، با جست‌وجو در پایگاه‌های معتبر انگلیسی و فارسی گردآوری شد. از میان یافته‌های جست‌وجو، 66 مقاله، دربرگیرنده مقاله‌های مروری، فراتحلیل، پژوهش‌های بالینی شاهددار، مقاله‌های اصیل و گزارش‌های موردی، جدا شد. در 46 مورد اصل مقاله مطالعه شد، اما در 20 مورد ناچار به چکیده بسنده شد. کیفیت مقاله‌ها از سوی نگارندگان به‌طور جداگانه بررسی شد و مقاله‌هایی که روی کیفیت آنها اتفاق ‌نظر وجود داشت، بررسی و تحلیل شدند. یافته‌ها: صاحب‌نظران همواره در مورد ارزش تحریک‌پذیری در تشخیص اختلال‌های کودکان مناقشه داشته‌اند. در دهه گذشته، دیدگاه بالینی حاکم، تحریک‌پذیری‌های شدید و دائمی را نماد اختلال دوقطبی در کودکان می‌دانست. به‌نظر می‌رسد ارزش تشخیصی تحریک‌پذیری با میزان شدت و دائمی/دوره‌ای بودن آن ارتباط دارد. به بیان دیگر، تحریک‌پذیری تنها در صورتی که شدید و دوره‌ای باشد، برای اختلال دوقطبی ارزش تشخیصی یا پیش‌بینی‌کننده دارد. در DSM-5، نام اختلال بدسامانی خلق ایذایی (DMDD) روی این نشانه‌ها نهاده و معیارهای آن تنظیم شده است. نتیجه‌گیری: مهم است کودکان مبتلا به تحریک‌پذیری‌های شدید و دائمی (غیردوره‌ای) جایگاه مشخصی در DSM-5 داشته باشند تا ضمن رفع سردرگمی بالینگران، اجرای پژوهش‌های دقیق برای دسته‌بندی صحیح تشخیصی و درمانی آنان تسهیل شود.


دکتر الهام شیرازی، دکتر امیر شعبانی، دکتر زهرا شهریور،
دوره 20، شماره 2 - ( تابستان 1393 )
چکیده

هدف: در DSM-5 برای کودکان دچار تحریک‌پذیری‌های شدید و دائمی (غیردوره‌ای)، تشخیص «اختلال بدسامانی خلق ایذایی» (DMDD) در نظر گرفته شده و این اختلال در بخش اختلال‌های خلقی گنجانده شده است. هدف پژوهش حاضر بررسی این موضوع است که آیا DMDD زیرگروهی از اختلال دوقطبی (BD) است یا یک اختلال مستقل. روش: پایگاه‌های Medline، PsycINFO، Scopus و DSM برای منابع انگلیسی و SID برای منابع فارسی تا تابستان 1392 جست‌وجو و داده‌های معتبر انگلیسی و فارسی‌زبان گردآوری شد. یافته‌ها: بررسی‌هایی که تا کنون برای مقایسه تحریک‌پذیری‌های شدید و دائمی (معادل DMDD) با اختلال دوقطبی انجام شده، نشان داده‌اند که DMDD و اختلال دوقطبی در شدت و میزان اختلال عملکرد یکسان، ولی در نسبت جنسیتی، انباشتگی خانوادگی، سیر و پیش‌آگهی، اختلال‌های همراه و کارکردهای عصب‌روان‌فیزیولوژیک متفاوت هستند. کودکان مبتلا به DMDD در سال‌های بعد، بیشتر دچار اختلال‌های افسردگی تک‌قطبی و اضطرابی می‌شوند و اختلال دوقطبی در آنها دیده نشده است. نتیجه‌گیری: به‌نظر می‌رسد DMDD زیرگونه‌ای از اختلال دوقطبی نیست و بهتر است در بخش اختلال‌های خلقی به‌عنوان تشخیصی مستقل در نظر گرفته شود. ضروری است تدوینگران DSM در آینده نیز در رویارویی با یافته‌های جدید، برای ایجاد اصلاحات لازم نرمش کافی نشان دهند. 
دکتر مهدی اکبری، دکتر رسول روشن، دکتر لادن فتی، دکتر امیر شعبانی، فیروزه ضرغامی،
دوره 20، شماره 3 - ( پاييز 1393 )
چکیده

هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی نقش پیش‌بینی‌کنندگی بی‌نظمی هیجانی، باورهای فراشناختی، عدم تحمل بلاتکلیفی و اجتناب تجربه‌گرایانه در افکار تکرارشونده منفی بود. روش: در پژوهش همبستگی حاضر 510 دانشجوی دانشگاه تهران به روش خوشه‌ای چندمرحله‌ای انتخاب شدند و به پرسشنامه افکار تکرارشونده منفی (RNTQ)، مقیاس مشکل در تنظیم هیجانی (DERS)، پرسشنامه فراشناختی (MCQ)، مقیاس عدم تحمل بلاتکلیفی (IUS) و پرسشنامه اجتناب تجربه‌گرایانه چندبعدی (MEAQ) پاسخ دادند. تجزیه و تحلیل داده‌ها با روش همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه انجام شد. یافته‌ها: تمام متغیرهای پژوهش به‌طور معنی‌داری با افکار تکرارشونده رابطه داشتند (001/0p<). تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد مدل پیش‌بینی افکار تکرارشونده منفی به‌ترتیب شامل بی‌نظمی هیجانی، اجتناب تجربه‌گرایانه، باورهای فراشناختی و عدم تحمل بلاتکلیفی بود. این متغیرها به‌طور کلی قادر به پیش‌بینی حدود 78 درصد واریانس افکار تکرارشونده منفی بودند. نتیجه گیری: افکار تکرارشونده منفی یک سازه فراتشخیصی چندبعدی است که سازوکارهای شناختی، رفتاری، هیجانی و فراشناختی دارد.


دکتر مهدی اکبری، دکتر رسول روشن، دکتر امیر شعبانی، دکتر لادن فتی، دکتر محمدرضا شعیری، فیروزه ضرغامی،
دوره 21، شماره 2 - ( تابستان 1394 )
چکیده

هدف: هدف پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی درمان فراتشخیصی مبتنی بر افکار تکرارشونده منفی با درمان فراتشخیصی یکپارچه در درمان افراد مبتلا به اختلال­های اضطرابی و افسردگی همزمان بود. روش: در پژوهش حاضر 45 فرد مبتلا به حداقل یک تشخیص اصلی و یک تشخیص همراه در حوزه اختلال­­های اضطرابی و افسردگی به طور تصادفی در سه گروه درمان فراتشخیصی مبتنی بر افکار تکرارشونده منفی، درمان فراتشخیصی یکپارچه و گروه لیست انتظار جایگزین شدند و دو گروه درمانی، درمان­های متناظر را دریافت کردند. برای گردآوری داده­ها، آزمودنی­ها پرسشنامه افسردگی بک- ویرایش دوم (BDI-II)، پرسشنامه اضطراب بک (BAI)، مقیاس­ عاطفه مثبت و منفی (PANAS)، مقیاس سازگاری اجتماعی و کاری (WSAS) را در سه مرحله پیش­آزمون، پس­آزمون و پیگیری شش‏ماهه تکمیل کردند. داده‌های پژوهش از طریق تحلیل واریانس با اندازه­گیری مکرر مختلط، آزمون تعقیبی اثرات ساده و آزمون معناداری بالینی تجزیه و تحلیل شدند. یافته‌ها: نتایج پژوهش نشان داد که هر دو درمان در مقایسه با گروه لیست انتظار، موفق به کاهش علایم افراد مبتلا به اختلال­های همایند اضطرابی و افسردگی شدند (001/0p<). البته درمان فراتشخیصی مبتنی بر افکار تکرارشونده منفی در بهبود اضطراب، عملکرد عمومی و عاطفه منفی نسبت به درمان فراتشخیصی یکپارچه از اثربخشی بهتری برخوردار بوده است (05/0p<)، ولی در کاهش افسردگی تفاوت معنی­داری با هم نداشتند (05/0p>). همچنین درمان فراتشخیصی یکپارچه در افزایش عاطفه مثبت عملکرد بهتری داشته است (05/0p<). بررسی ملاک­های معناداری بالینی نیز نشان داد که گروه درمان فراتشخیصی مبتنی بر افکار تکرارشونده منفی در مورد اختلال­­های اصلی و همراه، در پایان دوره پیگیری، به ترتیب 29 و 23 درصد بیشتر از گروه فراتشخیصی یکپارچه به وضعیت عملکرد طبیعی دست یافتند.
نتیجه­گیری: درمان فراتشخیصی مبتنی بر افکار تکرارشونده منفی در مقایسه با درمان فراتشخیصی یکپارچه در بهبود علایم افراد مبتلا به اختلال­های همایند اضطرابی و افسردگی از اثربخشی بیشتری برخوردار بود.


دکتر الهام شیرازی، دکتر امیر شعبانی، دکتر میترا حکیم شوشتری، دکتر محمد قدیری وصفی،
دوره 23، شماره 3 - ( پاییز 1396 )
چکیده

نگاهی به چرخه و اپیزود در اختلال دوقطبی تند چرخش: یک چالش تشخیصی و پژوهشی
 


فاطمه زارعین، امیر شعبانی، امیرحسین جلالی ندوشن، مسعود احمدزاد اصل، سولماز اعلائی،
دوره 25، شماره 4 - ( زمستان 1398 )
چکیده

اهداف: شناسایی علائم حاد مانیا که توسط بیمار به یاد آورده می شود، می­تواند در افزایش توانایی روانپزشکان در مدیریت بیماری دوقطبی کمک کننده باشد. با توجه به اهمیت یادآوری علایم، هدف از پژوهش حاضر، ارزیابی مبتلایان به اختلال دوقطبی نوع I در دوره یوتایمیک برای یادآوری علائم مانیای خود در زمان بستری است.
مواد و روش کار: برای ۵۹ بیمار مبتلا به اختلال دوقطبی نوع I که در سال ۱۳۹۱ در بیمارستان‏های حضرت رسول اکرم(ص) و روانپزشکی ایران بستری بودند، مصاحبه SCID-I و پرسشنامه Y-MRS تکمیل گردید و علائم مانیا برای آنها ثبت شد؛ همچنین اطلاعات دموگرافیک این بیماران با استفاده از اطلاعات پرونده پزشکی آنها استخراج گردید. ۶۰ ماه پس از ترخیص، از طریق مقیاس درجه بندی افسردگی هامیلتون (HDRS-۱۷)، مصاحبه بالینی ساختاریافته برای اختلالات محور۱ بر اساس DSM-IV (SCID-I)، مقیاس درجه بندی شیدایی یانگ (Y-MRS) و آزمون کوتاه وضعیت ذهنی (MMSE) مورد مصاحبه و ارزیابی چهره به چهره قرار گرفتند. برای ازریابی میزان توافق در مورد علایم در بدو بستری و ماه ۶۰ از آزمون‏های مک نمار و ضریب کاپا استفاده شد.
یافته‏ ها: بیشترین میزان یادآوری علائم (در میان افرادی که علامت مورد نظر را ۶۰ ماه پیش در زمان بستری در بیمارستان تجربه کرده بودند) مربوط به کاهش نیاز به خواب (۹۱/۲ %)، خلق تحریک­پذیر (۸۳/۹ %) و فعالیت­های لذت‏بخش با عواقب بد (۸۱/۳ %)، و کمترین آنها مربوط به حواس‏پرتی (۱۷/۶ %) بود. بالاترین ارزش اخباری مثبت مربوط به علائم خلق تحریک‏پذیر (۱۰۰ %)، پرحرفی (۱۰۰ %) و کاهش نیاز به خواب (۹۶/۳ %)؛ و بالاترین ارزش اخباری منفی متعلق به خلق بالا (۸۷/۵ %) بود.
نتایج: در مدیریت مبتلایان به اختلال دوقطبی، روانپزشکان می توانند به یادآوری سه علامت در سابقه حمله مانیا شامل خلق تحریک پذیر، کاهش نیاز به خواب و پر حرفی از جانب بیمار اعتماد کنند. همچنین در مورد سابقه علامت خلق بالا در مبتلایان به اختلال دوقطبی، به جواب منفی بیماران می­توان اعتماد نمود.


صفحه 1 از 1     

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مجله روانپزشکی و روانشناسی بالینی ایران می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2020 All Rights Reserved | Iranian Journal of Psychiatry and Clinical Psychology

Designed & Developed by : Yektaweb