iumssj

جستجو در مقالات منتشر شده


46 نتیجه برای جعفری

دکتر علی‌اکبر جعفریان،
جلد 9، شماره 30 - ( 9-1381 )
چکیده

    این مطالعه به منظور تعیین میزان موفقیت احیای قلبی تنفسی به صورت توصیفی و cross sectional در 6 ماهه دوم سال 1379، روی 150 بیمار که نیاز به این اقدام داشتند، انجام شد. ابزار گردآوری اطلاعات، فرمهای تنظیم شده برای ثبت گزارش پزشکان و تیم پرستاری و نیز پیگیری وضعیت بیماران تا زمان ترخیص از بیمارستان بوده است. جامعه مورد مطالعه بیمارانی بودند که عملیات احیای قلبی ریوی برای آنها به صورت اورژانسی انجام شده بود و بعد از احیا در بیمارستان قابل پیگیری مطالعاتی بوده‌اند. بطور کلی معیار موفقیت اولیه در احیای قلبی ریوی برگشت فعالیت قلب است که با مانیتورینگ ثبت جریان الکتریکی قلب (ECG) و نیز لمس نبض محیطی و مرکزی مشخص می‌شود و معیار موفقیت نهایی، ترخیص زنده از بیمارستان می‌باشد. در این بررسی میزان موفقیت اولیه 3/29% و موفقیت نهایی 10% بوده است
دکتر مرضیه نجومی، دکتر محمدفرهاد رفعتی، دکتر مسعود جعفری،
جلد 9، شماره 30 - ( 9-1381 )
چکیده

در دهه اخیر جمعیت دنیا با سرعت بیشتری افزایش داشته است. تقریباً 93 % افزایش جمعیت دنیا در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین اتفاق افتاده است. تنظیم خانواده به عنوان راهی مهم و موثر برای مقابله بشر امروز با افزایش جمعیت شناخته شده است. از سال 1994 بهداشت باروری جایگزین تنظیم خانواده شده است که یکی از جنبه‌های آن نقش مردان است. برای کمک به مردان درباره روشهای مختلف تنظیم خانواده، آگاهی از اطلاعات آنها در این مورد و نقش آموزش در افزایش این آگاهی اهمیت دارد. این مطالعه با هدف تعیین تاثیر آموزش در آگاهی مردان از تنظیم خانواده طراحی شد. طی یک مطالعه befor-after ، 149 مرد ساکن در بردآباد توسط روش نمونه‌گیری غیراحتمالی مورد بررسی قرار گرفتند. روش گردآوری داده‌ها پرسشنامه بود. توصیف و تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS و آزمون آماری paired t-test انجام شد. در این مطالعه مشاهده شد که میانگین امتیاز کسب شده در زمینه آگاهی مردان از تنظیم خانواده، بعد از آموزش تفاوت معنی‌داری با قبل از آموزش دارد. تغییر امتیاز آگاهی با سن و تحصیلات ارتباط معنی‌داری نداشت. اما با سن زمان ازدواج مردان ارتباط معنی‌داری داشت. نتیجه‌ای که از این مطالعه به دست آمد این بود که آموزش می‌تواند در آگاهی مردان در مورد تنظیم خانواده نقش مؤثری داشته باشد.


حسن جعفری، دکتر غلامرضا شاه‌حسینی، دکتر اسماعیل ابراهیمی، دکتر محمدجعفر شاطرزاده،
جلد 10، شماره 35 - ( 9-1382 )
چکیده

    در نگرش جدید به عوامل کنترل حرکتی و نقش عوامل عصبی عضلانی، دیگر توانایی تولید نیرو در عضله به عنوان تنها عامل مهم نبوده، بلکه میزان سرعت، آمادگی سیستم عصبی عضلانی و نوع الگو و همکاری(synergy) عضلات در به کارگیری آنها به عنوان عوامل مهمتر در کنترل حرکت، ایجاد ثبات لحظه به لحظه و جلوگیری از صدمه به مفاصل بسیار حائز اهمیت می‌باشند. هدف از این مطالعه سنجش و تعیین زمان‌بندی و سطح فعالیت الکتریکی عضلات اطراف مفصل زانو (پهن داخلی و خارجی، رکتوس فموریس، همسترینگ داخلی و خارجی و گاسترکنمیوس) با کاربرد الکترومیوگرافی سطحی برای شناسایی و بررسی نحوه فعالیت و به کارگیری این عضلات در یک سری الگوهای حرکتی فعال و واکنشی بوده است. این تحقیق به روش شبه تجربی روی 40 نفر از افراد سالم و جوان در دامنه سنی 20 تا 30 سال با میانگین سنی 36/25 انجام شد. این افراد به روش نمونه‌گیری ساده انتخاب شدند و بطور متوالی و با ترتیب تصادفی در معرض الگوهای حرکتی قرار گرفتند و در حین این کار ثبت الکترومیوگرافی از عضلات صورت گرفت. ثبت الکترومیوگرافی در جهت سنجش زمان شروع فعالیت و سطح فعالیت الکتریکی عضلانی (اندازه گیری شاخص IAV)در تمام الگوهای حرکتی روی افراد مورد مطالعه انجام شد. الگوهای حرکتی در 3 گروه قرار داشتند، الگوی حرکات فعال شامل FSU و LSU، الگوهای حرکتی انفجاری شامل پرش عمودی و پرش به جلو و الگوهای حرکتی واکنشی (بهم ریختگی زاویه‌ای سطح اتکا) شامل بهم ریختگی قدامی با زانوی صاف و خم و بهم ریختگی خلفی با زانوی صاف و خم بود که از 6 عضله مورد مطالعه به صورت سطحی سیگنال الکترومیوگرافی ثبت گردید. براساس نتایج به دست آمده اغلب عضلات در حرکات واکنشی بطور معنی داری سریعتر از حرکات فعال وارد عمل شدند. عضله VM در حرکت بهم ریختگی قدامی 6/182 میلی ثانیه سریعتر از حرکت FSU وارد عمل شد(0001/0‍P<) و عضله مدیال همسترینگ 5/279 میلی ثانیه سریعتر عمل نمود. عضله گاستروکنمیوس در حرکت پرش به جلو 154/23 میکروولت فعالیت داشت در حالی که در حرکت FSU در فاز بالا رفتن، فعالیت آن 46/5 میکروولت بود. عضلات VM و VL در بهم ریختگی قدامی بطور معنی‌داری سریعتر از عضلات خلفی وارد عمل می‌شوند. برای مثال عضله فعالیت VM 3/23 میلی ثانیه سریعتر از MH بود. در حالی که در حرکات با بهم ریختگی خلفی نتیجه عکس شده و عضلات خلفی سریعتر عمل کردند. عضله همسترینگ داخلی در تمام حرکات واکنشی با سطح فعالیت بیشتری نسبت به همسترینگ خارجی و نسبت به خودش در حرکات فعال وارد عمل می‌شود. در حرکت بهم ریختگی خلفی سطح اتکا، عضله MH 2/7 میکروولت بیشتر از عضله LH فعالیت داشت. نتایج نشان داد که حرکات یادگیری شده از کارایی بالاتری در تصمیم‌گیری CNS در جهت انتخاب الگوی حرکتی برخوردار می‌باشد و فعالیتهای غیرضروری عضلانی، کمتر صورت می‌گیرد. عضله گاستروکنمیوس نقش برجسته‌ای را در حرکات انفجاری و همچنین بهم ریختگی خلفی سطح اتکا دارد که حتی از میزان فعالیت عضلات VM و VL نیز در این حرکات بیشتر می‌باشد. نقش عضله همسترینگ داخلی در حرکات واکنشی کاملاً واضح بوده و بطور بارزی بیش از عضله همسترینگ خارجی است. این عضله می‌تواند به عنوان یک فعال ساز سیستم کنترل وضعیت و ثبات دهنده لگن و تنه در بهم ریختگی بدن، حتی از ناحیه مچ پا، عمل کند.

هما فروهش‌تهرانی، دکتر محمود شمس شهرآبادی، دکتر هما رئیسی دهکردی، دکتر عبدالفتاح صراف‌نژاد، دکتر کامبین جعفری‌نژاد، ملیحه طالبی، مژگان مرادی،
جلد 10، شماره 36 - ( 9-1382 )
چکیده

    بیماری ناشی از کمپیلوباکتر یک بیماری مشترک بین انسان و دام(Zoonosis) است که پراکندگی وسیعی در سراسر دنیا دارد. در بین 17 گونه جنس کمپیلوباکتر، کمپیلوباکترفتوس خصوصیات ویژه‌ای دارد زیرا بر خلاف سایر گونه‌ها که از عوامل ایجاد کننده اسهال محسوب می‌شوند، این باکتری در عفونتهای خارج روده‌ای مانند سقط عفونی، آرتریت عفونی، آبسه، مننژیت، اندوکاردیت، ترومبوفلبیت و سالپنژیت نقش دارد. مننژیت ناشی از کمپیلوباکترفتوس بسیار نادر است و بر اساس منابع موجود(از سال 1983 تا 2002) تاکنون تنها 9 مورد آن گزارش شده است. در این گزارش یک مورد دیگر از مننژیت ناشی از کمپیلوباکترفتوس در خانم 60 ساله‌ای که به علت مننژیت در بیمارستان کسری تهران بستری شده بود معرفی می‌گردد

ملیحه مظاهریزدی، دکتر یونس لطفی، سعید ملایری، زهرا جعفری،
جلد 10، شماره 38 - ( 12-1382 )
چکیده

امروزه می‌دانیم که انجام ادیومتری تن خالص تنها اطلاعاتی در مورد میزان و نوع کاهش شنوایی در اختیار ما قرار می‌دهد در نتیجه این سوال مطرح می‌شود که چگونه یک فرد از شنوایی برای درک گفتار استفاده می‌کند و ضرورت استفاده از آزمون‌های درک شنوایی چیست؟ هدف از این مطالعه تهیه و ارزیابی آزمونی برای تعیین سطح مهارت شنوایی افراد مبتلا به کاهش شنوایی ملایم تا عمیق در رده سنی 20-5 سال بوده است. پژوهش حاضر که یک مطالعه توسعه‌ای می‌باشد، در 2 مرحله صورت گرفت. مرحله نخست شامل تهیه مواد آزمونی و مرحله دوم شامل ارزیابی آن‌ها بوده است. در ابتدا جهت طراحی مواد آزمونی، معیارهای سازندگان اصلی آزمون APT/H ( Auditory Perception Test for the Hearing Impaired ) در نظر گرفته شد بدین ترتیب که با حفظ الگوی اصلی مواد آزمونی، این مواد متناسب با دستور زبان و آواهای زبان فارسی و نیز متناسب با سطح واژگان افراد مبتلا به کاهش شنوایی ملایم تا عمیق و با حفظ ویژگی تصویرپذیر بودن آن‌ها تهیه گردید. پس از آن جهت بررسی روایی محتوا، مواد آزمونی در اختیار 5 نفر از شنوایی شناسان توان‌بخشی شنوایی قرار گرفت. در مرحله بعد، مواد آزمونی روی 60 دانش‌آموز مبتلا به کاهش شنوایی ملایم تا عمیق و در 3 مقطع ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان در باغچه‌بان شماره 18 کرج اجرا شد سپس روایی ساختار( Constract Validity )، روایی معیار( Criterion Validity ) و پایایی( Reliability ) آزمون بررسی گردید. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل آماری این پژوهش نشان داد که مواد آزمونی طراحی شده از روایی محتوایی خوبی برخوردار هستند(4/88%). بین امتیازهای حاصل از آزمون و میزان کم شنوایی دانش‌آموزان اختلاف معنی‌داری وجود داشت(05/0 P< ). در افراد مبتلا به کاهش شنوایی بیش از 70 دسی‌بل، تأثیر سن بر امتیازهای آزمون در گروه سنی 12-7 ساله و 17-15 ساله بارز بوده است(000/0= P ) اما این تأثیر در گروه سنی 14-12 ساله و 17-15 ساله با کاهش شنوایی کم‌تر از 70 دسی‌بل مشاهده نشد(05/0 P> ). آزمون از روایی معیار مناسبی برخوردار بود(00/0= P ) و امتیازهای حاصل از اجرای اولیه و مجدد آزمون، همبستگی معنی‌داری را نشان داد(00/0= P ). در مجموع به نظر می‌رسد که این آزمون، منحصر به فرد بوده و مراحل مختلف مهارت شنوایی را به طور دقیق مورد ارزیابی قرار می‌دهد و سادگی در اجرای آن، راه‌کارهای مناسبی را در زمینه توان‌بخشی شنوایی افراد مبتلا به کاهش شنوایی در اختیار درمان‌گران قرار می‌دهد.


سعید ملایری، زهرا جعفری،
جلد 11، شماره 40 - ( 6-1383 )
چکیده

    یکی از نقص‌های شایع در بین افراد مسن، نقص شنوایی است و غربال‌گری شنوایی روش کارآمدی برای شناسایی سالمندان کم شنوا می‌باشد. با وجود آن که تاثیر برخی از بیماری‌های مزمن مانند آرتریت و بیماری‌های قلبی به خوبی شناخته شده است، اطلاعات کمی در مورد تاثیر نقص شنوایی بر سلامت عمومی در دست‌رس می‌باشد. در ایران تا کنون مطالعه‌ای در زمینه غربال‌گری شنوایی افراد مسن بویژه سالمندانی که در خانه‌های سالمندان نگه‌داری می‌شوند صورت نگرفته است. این مطالعه از مرداد تا آبان ماه 1382 به صورت تصادفی روی 130 نفر (50 مرد و 80 زن) از سالمندانی که در خانه‌های سالمندان استان تهران نگه‌داری می‌شدند و در محدوده سنی بالای 60 سال(سال 103-61=دامنه) بوده و متوسط سنی 39/9±90/78 سال داشتند صورت گرفت. بدین منظور ادیومتری‌‌تون ـ خالص با 2 معیار ASHA انجام شد که عبارت بود از: 1- سطح شدت HL25 دسی‌بل در فرکانس‌های 1، 2و 4 کیلوهرتز 2- سطح شدت LH 40 دسی‌بل در فرکانس‌های 2 و 4 کیلو هرتز. هم چنین پرسش‌نامه ساده و کوتاهی که معیار ارجاع برای ارزیابی‌های ادیولوژیک یا اتولارینگولوژیک بود برای هر فرد توسط مراقب وی تکمیل گردید. (در مطالعه حاضر 28 نفر جرم گوش فشرده داشتند که در تجزیه و تحلیل داده‌ها شرکت داده نشدند و در نهایت تجزیه و تحلیل داده‌ها روی 130 نفر صورت گرفت). در غربال‌گری ادیومتری تون ـ خالص با معیار HL 25 دسی‌بل، 24/89% ردی و با معیار HL 40 دسی‌بل، 39/65% ردی و در تکمیل پرسش‌نامه، 93/66% ردی مشاهده گردید. در این بررسی در محدوده سنی بالای 90 سال در هر یک از 3 معیار غربال‌گری مورد استفاده، به جز 1 مورد معیار قبولی با معیار غربال‌گری HL 40 دسی‌بل، هیچ موردی از قبولی مشاهده نگردید. بیش‌ترین میزان ردی در پرسش‌نامه، مربوط به سوالاتی بود که توانایی ارتباطی فرد را در نظر گرفته بود. در این مطالعه در 38/55% موارد جرم مختصر در گوش راست، 0/60% در گوش چپ، 61/4% کلاپس مجرا در 2 گوش و 07/3% پارگی پرده گوش مشاهده گردید. با توجه به نتایج معیارهای غربال‌گری مورد استفاده در مطالعه حاضر و نتایج نزدیک به هم 2 معیار غربال‌گری ادیومتری تون ـ خالص در سطح شدت HL 40 دسی‌بل و تکمیل پرسش‌نامه، بیش از 0/65% افراد مورد مطالعه کم شنوایی بیش از حد ملایم داشته و به معاینه اتولارینگولوژیک یا انجام آزمایش‌های ادیولوژیک کامل‌تر و استفاده از خدمات توان‌بخشی نیاز داشتند. 

        


دکتر شهرام ناصرنژاد، دکتر حسین فراهینی، دکتر رضا شهرامی، دکتر علی‌اکبر جعفریان، دکتر مجید انصاری، دکتر محمودرضا محقق دولت‌آبادی، دکتر مریم کدیور، حسن شجاعی باغینی،
جلد 13، شماره 50 - ( 1-1385 )
چکیده

    زمینه و هدف: مطالعات قبلی ثابت کرده‌اند که رقیق شدن خون(همودیلوشن) توسط کریستالوئیدها، با تحت تاثیر قرار دادن و کاهش سطح آنتی ترومبین III، باعث افزایش انعقادپذیری خواهد شد. یکی از مهم‌ترین مسایلی که در انتخاب این مایعات مورد توجه قرار می‌گیرد، اثر آن بر روند هموستاز و خونریزی یا ترومبوآمبولی است. اما تاثیر کریستالوئیدها بر وضعیت انعقادی و هر کدام از تست‌های انعقادی در مطالعاتی که تاکنون انجام شده به تفکیک مورد بررسی قرار نگرفته است. مشخص شدن این موضوع که کدام استراتژی مایع درمانی، بر روند انعقادی مؤثرتر است، باعث خواهد شد که در انتخاب نوع مایع جایگزین تصمیم‌گیری بهتری صورت پذیرد. روش بررسی: در این مطالعه بیمارانی را که تحت عمل جراحی بازسازی لیگامان‌های قدامی زانو(ACL reconstruction) قرار می‌گرفتند، به سه گروه دریافت کننده نرمال سالین، رینگر و رینگر لاکتات تقسیم نمودند(25=n). طبق پروتکل استاندارد، به بیماران جهت جبران حجم، مایع داده شد و برای مطالعه وضعیت انعقادی بیماران از تست‌های PT، PTT، CT، BT و شمارشی پلاکتی در زمان‌های القای بیهوشی(T0)، به سرعت بعد از اتمام بیهوشی(T1)، 6 ساعت بعد از جراحی(T2) و صبح روز پس از عمل(T3) استفاده شد. یافته‌ها: تغییرات تست‌های انعقادی در سه گروه در زمان T1 معنی‌دار نبود. میانگین(SD±) تست‌های انعقادی بیماران مورد مطالعه در زمان‌های مختلف با یکدیگر در مورد PT(001/0=P)، PTT(001/0=P) و CT(001/0=P) معنی‌دار و در مورد BT، PLT از نظر آماری معنی‌دار نبود. به طور کلی، تغییرات انعقادی در هر گروه نشانگر یک افزایش انعقادپذیری در T1 بود. نتیجه‌گیری: در این مطالعه جایگزینی حجم مایعات با کریستالوئیدهای مختلف، اختلاف معنی‌دار واضحی در تست‌های انعقادپذیری ایجاد نکرد، اما یک وضعیت افزایش انعقادپذیری به دنبال رقیق شدن خون دیده شد.


دکتر علی‌اکبر جعفریان، دکتر فرناد ایمانی، دکتر شهرام ناصرنژاد،
جلد 13، شماره 51 - ( 3-1385 )
چکیده

    مقدمه: یکی از عوارض مهم به دنبال بیهوشی، ضایعات عصبی است. این عوارض اگر چه شایع نیستند اما در صورت بروز می‌توانند مشکلاتی را برای بیمار به دنبال داشته باشند. معرفی بیمار: در این گزارش بیمار خانم 17 ساله‌ای معرفی می‌شود. نامبرده به علت شکستگی تنه استخوان فمور پای چپ در وضعیت Semilateral با بیهوشی عمومی تحت عمل جراحی قرار گرفت، بعد از عمل جراحی قادر به حرکات کتف، بازو، ساعد و دست چپ نبود؛ با توجه به معاینه کلینیکی همراه با بررسی‌های انجام شده و سیر بهبودی، علت این عارضه، ضایعه عصبی از نوع نوراپراکسی(Neurapraxia) شبکه براکیال چپ تشخیص داده شد. نتیجه‌گیری: اقدامات فیزیوتراپی از روز سوم شروع شد و طی 3 هفته اول، حرکات کتف به طور نسبی برگشت و در انتهای هفته پنجم، حرکات نسبی بازو و هیپواستزی نسبی بعد از 6 هفته و در آخر هفته هفتم حرکات کتف و بازو کاملاً برگشت و بیمار بدون عارضه ترخیص گردید.


دکتر یونس لطفی، سعیده مهرکیان، زهرا جعفری،
جلد 13، شماره 51 - ( 3-1385 )
چکیده

    زمینه و هدف: ازدواج‌های فامیلی در بسیاری از جوامع بشری صورت می‌گیرند. در اکثر مناطق جنوب آسیا، والدین 50-20% از متولدین نسل حاضر، دارای نسبت فامیلی می‌باشند. تاثیر ازدواج فامیلی در کم شنوایی‌های ارثی، بخوبی، مطالعه و ثبت شده است. محققین بسیاری اظهار داشته‌اند که تقریباً نیمی از کم شنوایی‌های حسی عصبی در کودکان را می‌توان به عوامل ارثی نسبت داد. هدف از این مطالعه، بررسی شیوع کاهش شنوایی حسی عصبی در ازدواج‌های فامیلی درجه یک و دو می‌باشد. روش بررسی: تحقیق حاضر در مراکز توانبخشی سازمان بهزیستی ایران بر روی 1352 نفر از نوزادان و کودکان پیش دبستانی دارای کاهش شنوایی حسی عصبی دو طرفه انجام شده است. اطلاعات لازم از طریق پر کردن فرم پرسشنامه‌ای شامل سه بخش مجزای تاریخچه فردی، تاریخچه کم شنوایی و تاریخچه پزشکی، بدست آمده است. یافته‌ها: نتایج این تحقیق نشان می‌دهد که والدین 7/45% از کودکان مورد بررسی، نسبت فامیلی درجه یک و والدین 2/17% از آنها، نسبت فامیلی درجه دو داشتند. همچنین نتایج حاصل از این بررسی نشان می‌دهد که عوامل ارثی ناشی از ازدواج‌های فامیلی را می‌توان علت کاهش شنوایی حسی عصبی دو طرفه در 863 کودک(9/62%) در نظر گرفت. نتیجه‌گیری: شیوع کم شنوایی ارثی در کشورهای در حال توسعه، بسیار بیش‌تر از کشورهای توسعه یافته می‌باشد. با توجه به شیوع کم‌شنوایی ارثی(9/62%) بدست آمده در مطالعه حاضر، پیشگیری از شیوع کم شنوایی ژنتیکی، امری ضروری به نظر می‌رسد. باید تلاش کرد تا تمایل افراد به ازدواج‌های فامیلی کمتر گردد، همچنین انجام مشاوره ژنتیک بویژه برای افرادی که احتمال ابتلای فرزندانشان به بیماری‌های ژنتیکی از جمله کاهش شنوایی بیش‌تر است، ضروری است.


دکتر داود جعفری، دکتر علی یگانه، دکتر هومن شریعت‌زاده،
جلد 14، شماره 55 - ( 4-1386 )
چکیده

    زمینه و هدف: در بیماری‌های مختلفی، عمل آپوزیسیون(opposition) شست در دست از بین می‌رود. Opponensplasty به معنی انتقال تاندون به شست، جهت بازسازی عمل آپوزیسیون در دست می‌باشد که با اعمال جراحی مختلف و استفاده از تاندون‌های مختلف، انجام می‌شود. نتیجه عمل جراحی، هم براساس نوع بیماری زمینه‌ای و هم براساس نوع عمل جراحی، فرق می‌کند. هدف از این مطالعه، بررسی نتیجه این عمل جراحی در انواع بیماری‌ها و سپس تعیین نوع عمل جراحی که بهترین نتیجه را دارد، می‌باشد. روش بررسی: 95 بیمار که بین سالهای 1353 تا 1384 در بیمارستان شفایحیائیان تهران تحت عمل جراحی آپوننس پلاستی قرار گرفته بودند، از نظر نتیجه عمل مورد بررسی قرار گرفتند. این بیماران به علت ابتلا به بیماری‌های مختلف از قبیل فلج مغزی، فلج اطفال و ...، قادر به آپوزیسیون شست نبوده‌اند و با تکنیک‌های مختلف عمل جراحی، تحت درمان قرار گرفته بودند. در این مطالعه، نتیجه طولانی مدت(متوسط 10 سال) جراحی در این بیماران براساس قدرت آپوزیسیون شست و رضایتمندی بیماران، مورد ارزیابی قرار گرفته است. یافته‌ها: در بین بیماران دچار فلج مغزی، 8 نفر(75%) نتیجه عالی یا خوب داشتند. در بیماران مبتلا به پولیو(35 بیمار)، نتیجه ضعیف‌تر بود و 62%، نتیجه خوب یا عالی داشتند. نتیجه عمل جراحی Burkhalter هم در 6/80% موارد، خوب و عالی بود که نسبت به بقیه تکنیک‌ها بهتر بود. نتیجه‌گیری: نتیجه عمل جراحی آپوننس پلاستی در بیش از 70% موارد، خوب یا عالی و نتیجه عمل burkhalter، نسبتاً بهتر بود. نتیجه عمل در بیماران ترومایی، نسبتاً بهتر از سایر بیماری‌ها بود.


دکتر حسن عشایری، زهرا جعفری، سعید اسد ملایری،
جلد 14، شماره 55 - ( 4-1386 )
چکیده

    زمینه و هدف: هر چه کم‌شنوایی کودک در سن پایین‌تری تشخیص داده شود، فرصت بیش‌تری برای رشد و توسعه زبان طبیعی در اختیار خواهد بود. تاخیر در تشخیص کم‌شنوایی، رشد و توسعه زبان و گفتار، مهارت‌های اجتماعی، پیشرفت تحصیلی، وضعیت روانی و فرصت‌های شغلی در آینده را به شدت متاثر می‌کند. مطالعه حاضر، با هدف تعیین متوسط سنین تردید، تشخیص، استفاده از سمعک و مداخله در کودکان ناشنوا و مقایسه این کودکان در دو گروه با و بدون علایم پرخطر، صورت گرفت. روش بررسی: مطالعه توصیفی ـ تحلیلی حاضر از تیر تا آذر ماه سال 1384 بر روی 86 کودک ناشنوای دو طرفه زیر 6 سال در مرکز توانبخشی شنوایی نیوشا در شهر تهران انجام شد. جمع‌آوری داده‌ها، با تکمیل پرسشنامه‌ای از طریق مصاحبه با والدین و مراجعه به پرونده پزشکی و توانبخشی کودکان صورت گرفت. یافته‌ها: در این مطالعه، متوسط سن تردید به کم‌شنوایی، 96/8 ±61/12 سال، تشخیص کم‌شنوایی، 32/9 ± 34/15 سال، تجویز و تنظیم سمعک، 10/11±49/20 سال و مداخله، 64/11±33/22 سال بدست آمد، که از لحاظ آماری تفاوت معنی‌داری بین آنها وجود داشت. 70/47% کودکان در گروه پرخطر قرار داشتند و از لحاظ آماری بین آنها و کودکان بدون این علایم در متوسط سنین مورد مطالعه، تفاوت معنی‌داری وجود نداشت. در بین بیماری‌های دوران نوزادی، ابتلا به زردی، بالاترین میزان را داشت(70/40%)، 4 مورد مننژیت و 6 مورد ابتلا به سرخک نیز مشاهده گردید. 90/41% والدین، ازدواج فامیلی درجه اول و0/14%، ازدواج فامیلی درجه دوم داشتند. پس از تردید به کم‌شنوایی، در اکثر موارد، برای اولین بار به پزشک(0/57%) و سپس به شنوایی‌سنج(20/37%)، گفتار درمان(30/2%) و دیگر متخصصین(50/3%) مراجعه شده بود. وضعیت اقتصادی خانواده‌ها، بر متوسط سنین تشخیص، تجویز و تنظیم سمعک و مداخله، تاثیر قابل توجهی داشت. نتیجه‌گیری: اگرچه نسبت به مطالعه قبلی انجام شده در ایران(2002)، بهبود قابل توجهی در متوسط سنین تردید، تشخیص، تقویت و مداخله کم‌شنوایی به چشم می‌خورد، اما هنوز بین این مقادیر و سنین توصیه شده از سوی کمیته مشترک شنوایی کودکان(2000، JCIH)، تفاوت قابل توجهی وجود دارد.


نرجس مهرور، دکتر عباس اخوان سپهی، دکتر عظیم مهرور، معصومه عظیمی‌راد ، رزیتا عدالت، فرشته جعفری ، مریم صناعی، کیانا میرسعیدی ، دکتر محمدرضا زالی،
جلد 14، شماره 56 - ( 8-1386 )
چکیده

    زمینه و هدف: سالمونــلا، از مهم‌تریــن پاتوژن‌هــای ایجاد کننده اسهال و بیماری‌های ناشی از غذا در انسان می‌باشــد. از علایــم آن، اسهال، تــب، استفراغ و در برخــی مــوارد، اسهال خونــی است. به دلیل اهمیت این ارگانیسم به عنــوان یکــی از پاتوژن‌هــای بیماریــزا، شناسایــی و تشخیــص سریــع ایــن پاتــوژن و همچنین تمایز سروتیپ‌های آن از هم توسط روشهای مولکولی، لازم می‌باشد. هدف از این مطالعه، بررسی تکنیک PCR-Ribotyping (Polymerase chain reaction-Ribotyping) در سروتیپ‌های سالمونلای جدا شده از نمونه‌های اسهالی می‌باشد. روش بررسی: نمونه‌های مورد مطالعه در این تحقیق شامل سویه‌های سالمونلای جدا شده از 115 کودک مبتلا به اسهال بود که پس از تعیین نوع سروتیپ آنها، DNA با روش فنل/کلرفرم استخراج شد و تکنیک PCR-Ribotyping توسط پرایمرهای P2 و P1 مربوط به ژن 16S-23SrRNA انجام گرفت. در نهایت محصولات PCR بر روی ژل آگارز 8/1% الکتروفورز شدند و بعد از رنگ‌آمیزی ژل با اتیدیوم بروماید، آنالیز صورت گرفت. داده‌های بدست آمده با برنامه(version 11.5)SPSS و آزمون آماری Chi-square و برنامه آماری NTSYS2 آنالیز شدند. یافته‌ها: 115 نمونه سالمونلا، شامل سروتیپ‌های Paratyphi A، Paratyphi B، Paratyphi C، Paratyphi D و Typhi بودند. در ارتباط با ژن 16S-23SrRNA، تمامی سروتیپ‌ها دارای 5 باند مشابه در حد فاصل 2500-700 جفت‌باز بودند. نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج بدست آمده، می‌توان گفت تکنیک PCR-Ribotyping دارای توانایی کافی جهت شناسایی سویه‌های سالمونلا در حد جنس می‌باشد ولی برای تعیین نوع سروتیپ، از قدرت تمایز زیادی برخوردار نمی‌باشد.


دکتر زهرا جعفری، دکتر پریچهر احمدی، دکتر حسن عشایری، دکتر مسعود متصدی زرندی،
جلد 15، شماره 0 - ( بهار 1387 )
چکیده

    زمینه و هدف: پاسخ برانگیخته پایدار شنوایی(ASSR)، یکی از پتانسیل‌های برانگیخته شنوایی است که در سال‌های اخیر، توجهات زیادی را به خود جلب کرده است. امروزه، از این آزمایش بیشتر برای تخمین آستانه‌های شنوایی تون ـ خالص(PTA) استفاده می‌شود. شواهد بالینی ASSR در همراهی با یافته‌های پاسخ میان‌رس شنوایی(AMLR) و پاسخ Hz40 از این فرض حمایت کرده است که بسته به میزان مدولاسیون محرک مورد استفاده در ASSR، مولدهای مغزی آن (ASSR) زیر قشری و یا قشری است. مطالعه حاضر با هدف گزارش یافته‌های ASSR و کاربرد آن روی گروهی از بزرگسالان جوان مبتلا به نوروپاتی/ناهمزمانی شنوایی(AN/AD) صورت گرفت. روش بررسی: مطالعه مقطعی ـ تحلیلی حاضر، روی 16 بزرگسال مبتلا به AN/AD(با میانگین سنی30/5±0/20 سال) و 28 فرد با شنوایی طبیعی(با میانگین سنی 8/3±0/22 سال) به عنوان گروه شاهد صورت گرفت. آزمایش ASSR با نرخ مدولاسیون بالا، در چهار فرکانس اکتاوی 500، 1000، 2000 و 4000 هرتز در هر دو گروه به روش تک گوشی انجام شد. برای مقایسه آستانه‌های شنوایی در ارزیابی رفتاری و در اندازه‌گیری ASSR در هر یک از دو گروه مورد مطالعه به تفکیک، از آزمون آماری تی مستقل استفاده شد. یافته‌ها: متوسط آستانه‌های شنوایی رفتاری در افراد مبتلا به AN/AD، در حد متوسط و متمرکز در فرکانس‌های پایین بود به طوری که در نزدیک به دو سوم افراد، شکل ادیوگرام از نوع افت فرکانس‌های پایین بود؛ یافته‌ای که در بزرگسالان مبتلا به این اختلال شایع است. با این حال در همه افراد صرف نظر از آستانه‌های شنوایی رفتاری، آستانه ASSR در چهار فرکانس مورد بررسی در حد عمیق به دست آمد، و بین نتایج PTA و ASSR تفاوت قابل ملاحظه ای وجود داشت. نتیجه‌گیری: اگر چه در شرایط بالینی، ASSR بیشتر از جنبه تخمین آستانه های شنوایی در جمعیت ها و مقادیر مختلف کم شنوایی مورد توجه است، اما در نوروپاتی/ناهمزمانی شنوایی، نتایج این آزمایش متفاوت و بیشتر از جنبه تشخیص افتراقی اختلال کمک کننده است. به طوری که با استفاده از محرک با نرخ مدولاسیون بالا، با هر میزان آستانه شنوایی رفتاری، آستانه های ASSR در حد شدید و عمیق یا غیر قابل ثبت است. با توجه به این که پاسخ شنوایی ساقه مغز(ABR) نیز در AN/AD همین یافته یا نتایج کاملا ناهنجار را نشان می‌دهد، به نظر می‌رسد جایگاه ثبت پاسخ در ABR و ASSR یکسان بوده، و همخوانی نتایج این دو پاسخ برانگیخته شنوایی در فرد مشکوک به AN/AD، نقص عملکرد ساقه مغز شنوایی را تایید می‌کند.


دکتر غلامحسین علیشیری، دکتر محسن امینی، دکتر مسعود احمدزاد اصل ، دکتر غلامعلی قربانی، دکتر امیرمسعود جعفری، دکتر احمد سلیم‌زاده،
جلد 15، شماره 0 - ( بهار 1387 )
چکیده

    زمینه و هدف: استئوآرتریت، شایعترین اختلال مفصلی است که در انسان دیده می‌شود و بار اقتصادی سنگینی را بر سیستم‌های سلامت در سراسر دنیا تحمیل می‌کند. این مسئله، ارزیابی‌های بیشتری را برای روشن ساختن فاکتورهای مؤثر بر میزان بروز، شدت و تظاهرات کلینیکی آنرا ایجاب می‌کند. هدف از این مطالعه مقایسه شیوع آنتی‌بادی‌های ضد هلیکوباکترپیلوری در میان مبتلایان به استئوآرتریت و جمعیت سالم می‌باشد. روش بررسی: در یک مطالعه مشاهده‌ای ـ تحلیلی ـ مقطعی، برای پیدا کردن ایمونوگلوبولین G، ایمونوگلوبولین A و آنتی‌بادی‌های ضد پروتئین A وابسته به سیتوتوکسین(Anti-cag A) اختصاصی هلیکوباکترپیلوری، در 90 بیمار مبتلا به استئوآرتریت ارجاع داده شده به درمانگاه روماتولوژی بقیه‌ا...(عج) و 95 فرد سالم گروه کنترل، از روش الایزا استفاده شد. برای آنالیز داده‌ها از Independent sample T-test استفاده شد. یافته‌ها: میانگین سنی بیماران مبتلا به استئوآرتریت(شامل 84 زن و 6 مرد) 64/0±53 سال و برای 78 زن و 17 مرد گروه کنترل سالم 12/1±67/39 سال بود. میانگین سطح سرمی IgA، Vu75/3±3/40 و Vu05/2±26/27 به ترتیب برای گروه استئوآرتریت و گروه کنترل بود که این عدم تقارن از نظر آماری معنی‌دار بود(003/0=P). سطح سرمی IgG در بیماران استئوآرتریت در مقایسه با گروه کنترل سالم، تفاوت معنی‌داری نداشت(128/0=P). همچنین، سطح سرمی Anti-cag A در گروه استئوآرتریت و گروه کنترل نیز اختلاف معنی‌داری نداشت(05/0P>). نتیجه‌گیری: سطح سرمی ایمونوگلوبولین A اختصاصی هلیکوباکترپیلوری، در بیماران استئوآرتریت نسبت به افراد سالم به طور معنی‌داری بالاتر بود(003/0=P). این یافته در مورد آنتی‌بادی‌های IgG و Anti-cag A صادق نبود. مشخص نمودن ارتباط ابتلا به هلیکوباکتر پیلوری و استئوآرتریت نیاز به مطالعات بیشتری دارد.


هاله قائم، دکتر پیمان جعفری، شاندیز مصلحی،
جلد 15، شماره 0 - ( بهار 1387 )
چکیده

    زمینه و هدف: سرطان پستان به عنوان شایعترین بدخیمی در زنان، در دسته تومورهای با رشد آهسته قرار داشته و یکی از معدود بدخیمی‌هایی است که در صورت تشخیص زودرس پیش‌آگهی خوبی دارد. مناسب‌ترین و موثرترین روش غربالگری سرطان پستان، خودآزمایی پستانها است. بدین لحاظ و به منظور بررسی آگاهی از خودآزمایی پستانها، مطالعه‌ای در بین دانشجویان دختر دانشگاه‌های علوم پزشکی و علوم شیراز در سال 1383 انجام گرفت. روش بررسی: مطالعــه حاضــر، مطالعــه‌ای مقطعــی ـ تحلیلــی می‌باشــد که بر روی 198 دانشجوی دختر دانشگاه شیراز و 180 دانشجوی دختر دانشگاه علوم پزشکی شیراز انجام گرفت. دانشجویــان بــا استفاده از روش نمونه‌گیری طبقه‌ای، تصادفی(رشته‌های تحصیلی طبقات را تشکیــل می‌دادنــد) انتخاب و اطلاعات مطالعه با استفاده از پرسشنامــه جمع‌آوری گردید. پس از جمع‌آوری، داده‌ها وارد نرم‌افزار آماری SPSS گردید و تجزیه و تحلیل‌های لازم توسط آزمونهای Independent Sample T-test، ANOVA، رگرسیون خطی و آمار توصیفی صورت پذیرفت. یافته‌ها: مهم‌ترین نتایج به شرح زیر است: از کل 12 سؤال مربوط به آگاهی، میانگین آگاهی از (BSE)Breast Self Examination در دانشجویان دانشگاه شیراز 6/7±7/4 و در دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی 9/2±8/5 بود که اختلاف بین آنها از لحاظ آماری معنی‌دار بود(049/0=P). میزان آگاهی از خودآزمایی پستانها با سابقه فامیلی سرطان پستان، سن، سال تحصیلی و وضعیت تأهل اختلاف معنی‌داری نشان نداد. اما، میزان آگاهی از خودآزمایی پستان در بین دانشجویانی که این واحد را به عنوان واحد درسی می‌گذرانند با دانشجویانی که این آموزش را به عنوان واحد درسی ندارند، اختلاف معنی‌داری را نشان داد(000/0P<). نتیجه‌گیری: با توجه به یافته‌های فوق، می‌توان به این نتجه‌گیری کلی رسید که سطح آگاهی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی بالاتر از دانشجویان دانشگاه علوم شیراز بوده است. اما در کل، دانشجویان سطح آگاهی پایین‌تر از حد میانگین داشتند. لذا، لزوم آموزش از طریق همکاری دانشکده‌ها در قالب جلسات آموزشی اجتناب ناپذیر است.


دکتر میترا رنجبر، دکتر امیرهوشنگ محمد علیزاده، دکتر محمد جعفری، دکتر لیلا فتحعلی، دکتر مهدی یداله زاده، دکتر بابک کریمی، دکتر محمد فضلیان، مهندس خسرو مانی کاشانی،
جلد 15، شماره 0 - ( تابستان 1387 )
چکیده

  زمینه و هدف: هپاتیت ویروسی از زمان پیدایش انسان وجود داشته است. شیوع تخمینی هپاتیت در حدود 5-3% می‌باشد . در بیماران مبتلا به هپاتیت مزمن C با فیبروز کبدی متوسط تا شدید، درمان ضدویروسی شدیدا توصیه شده است. درصورتی که در افراد بدون فیبروز و یا با درجه کم فیبروز کبدی، اغلب اوقات پیگیری بیمار بدون درمان ضد ویروسی توصیه می شود. در این مطالعه سعی شده است تا عوامل آزمایشگاهی مرتبط با شدت فیبروز کبدی در بیماران مبتلا به هپاتیت‌های مزمن B یا C مورد بررسی قرار گیرد تا نتایج آن جهت ارتقا روشهای بررسی، پیگیری و کنترل بیماران مبتلا به بیماری‌های هپاتیت‌های مزمن B یا C از جمله انتخاب بیماران برای بیوپسی و یا مداخلات درمانی احتمالی، مورد استفاده قرار گیرند.

  روش بررسی: در این مطالعه مقطعی، کلیه بیماران(109 بیمار) مبتلا به هپاتیت‌های مزمن B و یا C مراجعه کننده به کلینیک هپاتیت شهر همدان در طی سالهای 84-1379 که تحت هیچ‌گونه درمان ضد هپاتیت قرار نگرفته بودند، مورد بررسی قرار گرفته اند. بیماران مبتلا به عفونت همزمان دو یا چند نوع هپاتیت با هم و نیز مبتلا به نقص و یا ضعف سیستم ایمنی و یا سایر بیماری‌های مزمن و صعب العلاج، به مطالعه وارد نشدند و یا در طی بررسی از مطالعه خارج شدند. اطلاعات با استفاده از آزمون‌های آماری independent T-test ، Correlation و univariant model آنالیز شد.

  یافته‌ها: میانگین سنی بیمارن مورد بررسی برابر 70/36 سال با 23/12 SD= بود. میانگین طول مدت ابتلا به هپاتیت مزمن آنها برابر 77/3 سال با 62/1 SD= بود. شایع‌ترین شدت فیبروز، Stage I در 59 بیمار (1/54%) و بعد Stage II در 24 بیمار (22%) (میانگین شدت فیبروز کبدی برابر 51/1 با 16/1 SD= ) بود. بین شدت فیبروز کبدی تنها با سه متغیر سن زمان ابتلا، طول مدت عفونت و تعداد پلاکت‌های خون محیطی ارتباط آماری معنی‌دار وجود داشت که به ترتیب r و Pv آنها برابر «203/0 و 034/0»، «259/0- و 006/0» و «24/0- و 012/0» بود. بین سایر متغیرهای مورد بررسی با شدت فیبروز کبدی ارتباط آماری معنی‌دار بدست نیامد.

  نتیجه‌گیری: با توجه به یافته‌های این مطالعه و گزارشات سایر مقالات، به نظر می‌رسد متغیرهای سن ابتلا، طول مدت عفونت و تعداد پلاکت‌های خون محیطی به عنوان عوامل بسیار مهم و با ارتباط قوی با شدت فیبروز کبدی باشند و بتوان از آنها در ایجاد یک مدل پیشگویی کننده فیبروز کبدی در مطالعات دیگر استفاده کرد.


دکتر هومن شریعت زاده، دکتر داود جعفری کردلر، دکتر حمید طاهری، دکتر فرید نجدمظهر،
جلد 15، شماره 0 - ( تابستان 1387 )
چکیده

  مقدمه: اکثر موارد آسیب تاندون‌های فلکسور در دست با زخمهای نافذ اتفاق می‌افتد. آسیب‌های بسته و کندگی تاندون‌های فلکسور نادر بوده و اکثرا بصورت کندگی تاندون فلکسور عمقی انگشت چهارم از محل چسبندگی آن به استنخوان بند انتهائی انگشت صورت می‌گیرد. کندگی بسته تاندون فلکسور سطحی نادرتر است. نادرترین حالت، کندگی بسته وهمزمان هر دو تاندون فلکسور یک انگشت است که در حدود 10 مورد از آن در مقالات در سطح دنیا گزارش شده است.

  معرفی بیمار: بیمار مردی 23 ساله، بدون سابقه بیماری خاص، راست دست و کارگر مزرعه بود که 6 هفته قبل از مراجعه در باشگاه بدنسازی در حین تمرین بدنسازی با وزنه های سنگین، تعادل خود را از دست داده وبه زمین خورده بود. بعد از آن بیمار قادر به خم کردن انگشت چهارم دست چپ نبوده است. در این روند زخمی در دست بیمار ایجاد نشده بود. 6 هفته بعد بیمار در معاینه دارای دامنه حرکت پاسیو کامل در مفاصل بین انگشتی آن انگشت بود ولی بطور فعال قادر به خم کردن این مفاصل نبود. با تشخیص کندگی بسته تاندون‌های فلکسور سطحی و عمقی، بیمار تحت عمل جراحی قرار گرفت و با توجه به چسبندگی سیستم پولی، برای بیمار بازسازی دو مرحله ای و گرافت تاندونی انجام شد.

نتیجه‌گیری: این گزارش تاکید می‌کند با وجود نادر بودن کندگی همزمان تاندون‌های فلکسور در یک انگشت، این حالت باید در تشخیص‌های افتراقی جراح در موارد مشابه قرار گیرد.
دکتر هومن شریعت‌زاده، دکتر داود جعفری کردلر، دکتر حمید طاهری، دکتر فرید نجد مظهر،
جلد 15، شماره 0 - ( پاییز و زمستان 1387 )
چکیده

    زمینه و هدف:  نقصان مادرزادی استخوان اولنا، یکی از نادرترین ناهنجاری‌های مادرزادی اندام فوقانی است که در گروه نقصان‌های طولی اندام فوقانی طبقه‌بندی می‌شود. بسته به نوع و تقسیم‌بندی، گرفتاری سیستم اسکلتی عضلانی در این ناهنجاری شایع بوده و دست در طرف مبتلا همیشه دچار ناهنجاری است. مورد گزارش شده، نقصان استخوان اولنا با همراهی سین استوز هومرورادیال  است که نکته مهم و قابل گزارش عدم وجود ناهنجاری‌های سایر اندام‌ها و به خصوص در دست و انگشتان طرف مبتلا است.

معرفی بیمار: بیمار پسر بچه‌ای 8 ساله است که به علت کوتاهی اندام فوقانی چپ به درمانگاه مراجعه کرده بود. در معاینه ستون فقرات، اندام‌های تحتانی و اندام فوقانی راست یافته‌ای غیر طبیعی یافت نشد.در معاینه اندام مبتلا یا همان اندام فوقانی چپ، اندام بوضوح کوتاه‌تر از اندام فوقانی راست بود. آرنج بیمار در اکستانسیون کامل بوده و هیچ حرکتی ندارد و مچ دست چپ از نظر ظاهر شبیه مچ دست راست بود. دردست چپ؛ انگشت شصت طبیعی بوده واستخوان‌های متاکارپ همگی لمس می‌شدند. تعداد انگشتان پنج عدد و هر کدام دارای سه بند بودند. اثری از سین داکتیلی یا حلقه‌های پوستی وجود نداشت. در رادیوگرافی آرنج سین‌استوز هومرو رادیال و در رادیوگرافی مچ و دست چپ، تمامی استخوان‌ها وجود داشته و ناهنجاری در آن‌ها رویت نمی‌شود.

نتیجه‌گیری: گزارش حاضر دلالت بر آن دارد که نقصان مادرزادی استخوان اولنا می‌تواند بدون گرفتاری دست و انگشتان طرف مبتلا باشد.


دکتر حمید طاهری، دکتر داود جعفری، دکتر هومن شریعت‌زاده، دکتر فرید نجد مظهر،
جلد 16، شماره 0 - ( تابستان 1388 )
چکیده

    مقدمه: ناهنجاری کلاسب تامب مادرزادی (Congenital clasped thumb) به مجموعه و طیفی از آنومالی‌های انگشت شست اطلاق می‌شود که از موارد بسیار خفیف با نقصان سیستم اکستانسور انگشت شست تا مواردی با ناهنجاری‌های شدید عضلات ناحیه تنار وبافت نرم شست گسترده است. هیپوپلازی و عدم وجود اکستانسور کوتاه شست در این بیماری معمول است. به علت عدم تعادل بین فلکسورها و اکستانسورهای انگشت شست، بیمار قادر به اکستانسیون مفصل متاکارپوفالنژیال انگشت شست نمی‌باشد.

معرفی بیمار: بیمارپسربچه‌ای 12 ساله و چپ دست بود که به علت دفورمیتی در انگشتان شست دو طرفه به درمانگاه ارجاع شده بود. در اندام‌های فوقانی، غیر از دفورمیتی انگشتان شست دو طرفه، معاینات در حد طبیعی بودند. در معاینه انگشتان شست، فضای بین انگشتان اول و دوم(First web space)محدود‌تر از حالت عادی بود. علیرغم امکان حرکات پاسیو در مفاصل انگشتان شست، بیمار توانایی اکستانسیون مفصل متاکارپوفالنژیال شست را نداشت ولی می‌توانست مفاصل بین انگشتی و کارپومتاکارپال را به حالت اکستانسیون در آورد. در حین درمان جراحی بیمار، مشخص شد که علت عدم توانایی بیمار در اکستانسیون مفصل متاکارپوفالنژیال انگشت شست، هیپوپلازی یا عدم وجود تاندون اکستانسور کوتاه شست نبوده بلکه ناشی از انحراف در چسبندگی تاندون اکستانسور کوتاه شست است. هر دو تاندون اکستانسور کوتاه و بلند شست به فالنکس دیستال چسبیده بودند. برای بیمار اصلاح محل چسبنگی تاندون اکستانسور کوتاه شست در دست راست انجام شد و تاندون اکستانسور کوتاه به پایه فالنکس پروگزیمال شست منتقل گردید.

نتیجه‌گیری: این گزارش برای اولین بار پاتوفیزیولوژی جدیدی را برای کلاسب تامب مادرزادی مطرح می‌کند. بر اساس یافته‌های حاضر، علاوه بر هیپوپلازی یا آپلازی تاندون اکستانسور کوتاه شست، انحراف محل چسبندگی تاندون مذکور نیز می‌تواند علت بیماری باشد.


فرزانه کاشفی، سمانه زیادلو، دکتر علیرضا فدایی، دکتر علیرضا اشرف، دکتر پیمان جعفری،
جلد 16، شماره 0 - ( تابستان 1388 )
چکیده

    زمینه و هدف: دیسمنوره یا قاعدگی دردناک، یکی از شایع‌ترین مشکلات بیماری‌های زنان است. تقریباً 50% تمام زنان، قاعدگی دردناک را تجربه می‌کنند و حدود 10% زنان در سنین باروری به علت دیسمنوره شدید به مدت 3-1 روز ازکار باز می‌مانند. دیسمنوره مسؤول از دست رفتن 600 میلیون ساعت کاری و 2 بیلیون دلار هزینه در سال می‌باشد. داروها اغلب تأثیر خوبی در کاهش درد قاعدگی دارند ولی استفاده از آنها با محدودیت و عوارضی همراه است، یکی از روش‌های غیر دارویی کاهش درد قاعدگی، طب فشاری است. هدف از این مطالعه تعیین تأثیر فشار روی نقطه 6 طحالی (SP6 = سان یین جیائو) بر شدت درد قاعدگی دردناک اولیه در دانشجویان ساکن خوابگاه‌های علوم پزشکی بیرجند می‌باشد.

روش بررسی: در این کارآزمایی بالینی دو گروهه یک سوکور، 86 دانشجوی مجرد، دارای سیکل‌های قاعدگی منظم و دردناک بر اساس فرم انتخاب واحد پژوهش، به روش مبتنی بر هدف و با استفاده از جدول اعداد تصادفی، به دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند. در گروه آزمایش، در 24 ساعت اول خونریزی قاعدگی، فشار دو طرفه شست پژوهشگر روی نقطه 6 طحالی وارد شد،، بدین نحو که 6 ثانیه فشار داده و2 ثانیه رها می‌شد. این تکنیک به مدت 30دقیقه اجرا می‌شد و میزان فشار با نیرویی معادل 21/ 1کیلوگرم در ابتدا شروع می‌شدکه بتدریج به 53/3 کیلوگرم درانتها می‌رسید. در گروه کنترل نیز میزان ونحوه فشار همانند گروه آزمایش بود با این تفاوت که فشار روی نقطه نابجا در امتداد SP6 در قسمت کمپارتمان خلفی پا که روی تاندون آشیل هم نبوده است و طبق منابع معتبر طب سوزنی، درمدار خاصی قرار ندارد. سنجش شدت درد، با استفاده از مقیاس دیداری درد 10 سانتیمتری، قبل، بلافاصله، 30، 60، 120 و180 دقیقه بعد ازمداخله در دو گروه مورد ارزیابی قرار گرفت. تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS ویرایش 13 و آزمون آماری داده‌های مبتنی بر تکرار، انجام شد.

یافته‌ها: نتایج مطالعه نشان داد واحد‌های پژوهش در بدو ورود از لحاظ شدت درد در طی دو سیکل قاعدگی، اختلاف آماری معنی‌داری نداشتند. میانگین شدت درد قاعدگی 30، 60، 120 و180 دقیقه بعد از مداخله در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل از نظر آماری معنی‌دار بود(001/0 p<).

نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش نشان داد، فشار روی نقطه 6 طحالی، شدت درد قاعدگی دردناک اولیه را کاهش می‌دهد و می‌تواند به عنوان یک روش آسان، ارزان وغیر تهاجمی برای کاهش درد قاعدگی مورد استفاده قرار گیرد؛ عارضه جانبی به دنبال استفاده از این روش گزارش نشد. .



صفحه 1 از 3    
اولین
قبلی
1
 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مجله علوم پزشکی رازی می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2020 All Rights Reserved | Razi Journal of Medical Sciences

Designed & Developed by : Yektaweb