iumssj

جستجو در مقالات منتشر شده


10 نتیجه برای شجاعی زاده

آذر طل، دکتر کمال اعظم، سیما اسمعیل شهمیرزادی، دکتر داود شجاعی زاده، دکتر بهرام محبی، دکتر ابوالقاسم اصفیاء، حامد رضاخانی،
جلد 19، شماره 98 - ( 5-1391 )
چکیده

  زمینه و هدف: دیابت بیماری مزمنی است که با عوارض پیچیده و استرس‌های قابل ملاحظه همراه است. در این میان توانمند سازی یک شاخص مهم در تطابق با بیماری در افراد دیابتی است که به بیماران برای کشف و استفاده از حداکثر توانایی خود به منظور مدیریت بیماری کمک می نماید. در این راستا، هدف این پژوهش تعیین ارتباط بین توانمندی با اتخاذ رفتارهای خود مدیریتی بیماران دیابتی نوع 2 و عوامل موثر بر آن در بیمارستان های تابعه دانشگاه علوم پزشکی تهران در سال 1389 می باشد.

  روش کار: این پژوهش یک مطالعه مقطعی است که در سال1390-1389 در مدت زمان 9 ماه انجام گردید. حجم نمونه 688 نفر و نمونه گیری به روش مستمر (متوالی) بوده است. در این مطالعه از پرسش نامه‌ای شامل سه بخش اطلاعات دموگرافیک، ابزار استاندارد شده سنجش توانمندی (28 سوال) و ابزار استاندارد شده رفتارهای خودمدیریتی بیماران دیابتی نوع 2 (35 سوال) استفاده گردید. داده‌های جمع آوری شده با استفاده از نرم افزار spss نسخه 18 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

  یافته‌ها: درصد پاسخگویی در این مطالعه 100 درصد بود. میانگین سنی شرکت‌کنندگان در مطالعه 22/8 ± 41/54 سال بود. توانمندی در افراد مورد مطالعه با متغیرهای سطح تحصیلات (006/0 p= ) و سن (009/0 p= ) ارتباط معنی داری را نشان داد. همچنین رابطه بین خودمدیریتی و متغیرهای سن (001/0> p )، سطح تحصیلات (001/0 p < )، وضعیت تاهل (04/0 p= ) و سال‌های سپری شده با دیابت(004/0 p= ) نیز معنی دار بود. به علاوه بین میزان توانمندی بیماران دیابتی نوع 2 با اتخاذ رفتارهای خودمدیریتی ارتباط خطی و مستقیم وجود دارد (001/0 p < ، 28/0 r= ).

  نتیجه‌گیری: باتوجه به یافته‌های حاصل، بیماری دیابت نوع 2، نیازمند مداخلات آموزشی مبتنی بر توانمند سازی برای ارتقاء رفتارهای خودمدیریتی در راستای به حداقل رساندن عوارض و نهایتا" کاهش مرگ ومیر می باشد.


دکتر داود شجاعی زاده، دکتر آذر طل، دکتر غلامرضا شریفی راد، دکتر فاطمه الحانی،
جلد 20، شماره 107 - ( 2-1392 )
چکیده

  زمینه و هدف : توانمندسازی بیمار به عنوان یک برنامه موثر در راستای آموزش خود مراقبتی و تغییر رفتار در مراقبت دیابت محسوب می گردد. این مطالعه به بررسی ارزشیابی الگوی توانمندسازی بر ارتقاء رفتارهای خود مراقبتی در بیماران دیابتی نوع 2 شهر اصفهان می پردازد.

  روش کار : این مطالعه از نوع کارآزمایی بالینی شاهد دار بود که 140 بیمار در دو گروه مداخله و مقایسه پس از انجام پیش آزمون با انجام تخصیص تصادفی وارد شدند. در مرحله پیش آزمون، کلیه اطلاعات دموگرافیک و مرتبط با سلامت و بیماری از بیماران اخذ گردید. سپس افراد گروه مداخله، در پنج گروه چهارده نفری تقسیم شده و در برنامه توانمندسازی با استفاده از استراتژی حل مسئله گروهی و حمایت همسالان که بر اساس سازه های مدل طراحی شده بود، شرکت نمودند. افراد گروه مقایسه آموزش رایج مرکز را طبق روال قبل ادامه دادند و به صورت جداگانه بدون تماس با گروه مداخله به تکمیل پرسش نامه ها اقدام نمودند. اهداف توانمندسازی در این مطالعه با مفهوم خودمراقبتی مورد بررسی قرار گرفت. در پیگیری بلافاصله و سه ماه بعد ابزار خودمراقبتی دیابت بررسی گردید. برای تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزار آماری SPSS نسخه5/11و آزمون های آماری توصیفی و استنباطی استفاده شد.

  یافته ها: دو گروه از نظر متغیرهای دموگرافیک با یکدیگر تفاوت معناداری نداشتند (05/0 < p ). مقیاس خودمراقبتی کلی در گروه مداخله معنی دار بود،اما در گروه مقایسه و بین دو گروه اختلاف معنی دار آماری وجود نداشت (05/0 < p ). در مورد خرده مقیاس های خودمراقبتی دیابت، رعایت تغذیه در گروه مداخله و بین دو گروه در پس آزمون دوم (پیگیری سه ماهه) ارتباط معنیداری داشت (03/0 = p )، فعالیت بدنی در دو گروه معنی دار بود (001/0 < p ) و بین دو گروه بین دو گروه این تفاوت از نظر آماری معنی دار نبود. خرده مقیاس های خودپایشی، رعایت رژیم دارویی و مراقبت از پا در گروه مداخله تفاوت

  معنی داری داشتند (001/0 < p )، اما در بین دو گروه این تفاوت معنی دار نبود (05/0 < p ). خرده مقیاس استعمال دخانیات در گروه مداخله تفاوت

  معنی داری داشت (03/0 = p ) و تنها در پس آزمون دوم بین دو گروه اختلاف معنی دار آماری مشاهده گردید.

  نتیجه گیری : نتایج مطالعه نشان داد که آموزش مبتنی بر الگوی توانمندسازی در گروه مداخله با استراتژی های حل مسئله گروهی و گروه همسالان دارای اثر بخشی در مقایسه با آموزش های رایج دیابت در برخی از خرده مقیاس ها می باشد.


مینا سادات هاشمی پرست، دکتر داود شجاعی زاده، دکتر طاهره دهداری، دکتر محمود رضا گوهری،
جلد 20، شماره 110 - ( 5-1392 )
چکیده

 

زمینه و هدف: عفونت مجاری ادراری Urinary Tract Infection (UTI) یکی از شایع ترین عفونت های باکتریال در کودکان می باشد که از نظر شیوع پس از عفونت های مجاری تنفسی قرار دارد. نظر به اهمیت آموزش به منظور ارتقاء رفتارهای پیشگیری کننده از عفونت های ادراری، مطالعه حاضر با هدف تعیین اثربخشی مداخله آموزشی مبتنی بر الگوی اعتقاد بهداشتی بر ارتقاء رفتارهای پیش گیری کننده از عفونت ادراری کودکان در مادران دارای کودک زیر 6 سال انجام شد.

 

روش کار: پژوهش حاضر یک مطالعه نیمه تجربی است که در سال1390 در 60 نفر از مادران دارای کودک زیر 6 سال که به صورت تصادفی در دو گروه آزمون (30 نفر) و شاهد (30 نفر) قرار گرفتند انجام شد. ابزار جمع آوری اطلاعات پرسشنامه خود ساخته مبتنی بر الگوی اعتقاد بهداشتی بود. پرسشنامه الگوی اعتقاد بهداشتی در 2 زمان قبل و 1 ماه بعد از آموزش، توسط مادران تکمیل گردید و بعد از انجام پیش آزمون، مداخله آموزشی در طی 4 جلسه آموزشی به مدت 4 هفته برای گروه آزمون انجام گرفت. در نهایت اطلاعات حاصل جمع آوری و توسط نرم افزار spss و با استفاده از آزمون های آماری تی مستقل و زوجی، همبستگی پیرسون و آنالیز واریانس یک طرفه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. 

 

یافته ها: نتایج آزمون آماری تی مستقل نشان داد بین دو گروه از نظر میانگین نمرات شدت درک شده (001/0p=)، منافع درک شده (001/0p=)، خودکارآمدی (028/0p=) و رفتار (002/0p=) بعد از مداخله تفاوت معنی داری وجود داشته است.

 

نتیجهگیری: با توجه به یافته‌های پژوهش چنین استنباط می شود که مداخله حاضر تاثیر مثبتی روی رفتارهای پیشگیری کننده از عفونت ادراری در مادران داشته است و هم چنین مداخله در چارچوب مدل اعتقاد بهداشتی منجر به بهبود میانگین نمرات منافع درک شده، شدت درک شده و خودکارآمدی مادران گردید.

 


نگین نیک سادات، دکتر مهناز صلحی، دکتر داود شجاعی زاده، دکتر محمودرضا گوهری،
جلد 20، شماره 113 - ( 8-1392 )
چکیده

 

زمینه و هدف: مصرف خودسرانه دارو از معضلات حاد بهداشتی است. هدف این مطالعه تعیین تاثیر آموزش بر اساس الگوی اعتقاد بهداشتی بر ارتقاء رفتارهای پیشگیری کننده از مصرف خودسرانه دارو در زنان تحت پوشش خانه های سلامت منطقه 3 تهران است.

 

روش کار: در این مطالعه نیمه تجربی از نوع شاهددار که روی 88 نفر از زنان (در دو گروه آزمون و کنترل 44 نفره) انجام شد، روش نمونه گیری خوشه‌ای و ابزارگردآوری اطلاعات پرسش‌نامه محقق ساخته براساس سازه های الگوی اعتقاد بهداشتی و چک لیست عملکرد در زمینه مصرف خودسرانه داروها بود که روایی و پایایی آن تایید شد. ابتدا پرسش نامه و چک لیست در دو گروه تکمیل شد. براساس نتایج به دست آمده از این مرحله، مداخله آموزشی طراحی و در گروه آزمون در قالب سه جلسه آموزشی90 دقیقه‌ای با روش‌های سخنرانی، پرسش و پاسخ، بحث گروهی، نمایش فیلم و اسلاید برگزار شد. یک ماه پس از مداخله آموزشی دوباره داده‌ها در دو گروه جمع آوری و در نرم افزار آماری SPSS16 با استفاده از آزمون‌های آماری توصیفی و تحلیلی تجزیه تحلیل و با هم مقایسه شد.

 

یافته‌ها: قبل از مداخله بین میانگین آگاهی، حساسیت، شدت، منافع، موانع، خودکارآمدی درک شده و عملکرد در زمینه پیشگیری از مصرف خودسرانه داروها در دو گروه، اختلاف معنی دار وجود نداشت (05/0<p) اما پس از مداخله آموزشی اختلاف معنی دار به دست آمد (001/0>p) و همچنین در گروه آزمون بین عملکرد و سطح تحصیلات رابطه معنی دار مشاهده شد (03/0 p=). همچنین رادیو و تلویزیون در 65 % زنان آزمون و 5/77 % زنان کنترل مهمترین راهنمای عمل بود.

 

نتیجهگیری: آموزش براساس الگوی اعتقاد بهداشتی موجب ارتقاء ادراکات و عملکرد زنان در زمینه پیشگیری از مصرف خودسرانه دارو می شود.

 
دکتر فاطمه زارعی، دکتر مهناز صلحی، دکتر محمدحسین تقدیسی، دکتر محمد کمالی، دکتر داود شجاعی زاده، دکتر سحرناز نجات، دکتر عفت السادات مرقانی خویی،
جلد 21، شماره 124 - ( 7-1393 )
چکیده

زمینه و هدف: طلاق یک واقعیت اجتماعی و تغییری غیرقابل پیش بینی در وضعیت تاهل است. پژوهش حاضر با هدف درک تجارب بعد از طلاق در زنان، مبتنی بر پارادایم ساخت گرایی اجتماعی انجام شده است.

روش کار: در این مطالعه کیفی که با رویکرد نظریه پایه انجام شد 26 زن مطلقه،3 نفر از دوستان و آشنایان آنان، 1 نفر وکیل، 5 نفرکارشناس کمیته امداد امام خمینی، 3 نفر مشاور املاک و 2 نفرکارشناس بیمه مشارکت داشتند. داده ها از طریق مصاحبه های باز و مشاهده جمع آوری شد و مبتنی بر روش استراس و کوربین انالیز شد.

یافته‌ها: بعد از تحلیل تجارب مشارکت کنندگان، یک مقوله مرکزی با عنوان "پذیرش اجتماعی" به عنوان مهمترین دغدغه روانی – اجتماعی ظهور یافت که نشان می داد پذیرش زن در جامعه مبتنی بر وضعیت تاهل تفسیر می شود. یافته ها در پنج طبقه اصلی شامل "بی اعتبار شدن"، "نگرش اجتماعی"، "محرومیت"، از خود بیگانگی" و "تعلیق" قرار گرفت. همچنین زیرطبقات "حمایت"، "مطلقگی"، "نابرابری اجتماعی" و "ناخودکارآمدی"، "درون بافت‌های اجتماعی"، "کژکارکردهای قانونی"، "تاثیر منفی روی سلامت"، "طرد"، "تهدید هویت جنسیتی" و "تهدید هویت اجتماعی"، "گرایش های معنوی" و "منزوی شدن" در تببین عدم پذیرش اجتماعی زنان بعد از طلاق شناسایی شد.

نتیجه گیری: زنان مطلقه در جامعه با چالش هایی مواجه می شوند. از مهمترین دغدغه های کشف شده در بین زنان مشارکت کننده در این مطالعه تبعیض جنسیتی بدنبال تغییر وضعیت تاهل، ناپذیرا بودن و به حاشیه رانده شدن زن بدنبال طلاق است.


محمدحسین تقدیسی، فاطمه استبصاری، عباس رحیمی فروشانی، حسن افتخاراردبیلی، داود شجاعی زاده، مریم دستورپور، داود مصطفایی،
جلد 21، شماره 125 - ( 8-1393 )
چکیده

 

زمینه و هدف : بسیاری از مشکلات دوران سالمندی ناشی از شیوه زندگی ناسالم در این دوران می باشد. تمرکز بر سالمندی موفق در پرتو اتخاذ رفتارهای ارتقادهنده سلامتی سبب پیشگیری و کاهش مشکلات مرتبط با سالمندی شده و به تبع آن هزینه های ناشی از بار بیماری در این دوران نیز کاهش می یابد.

 

روش کار:این مطالعه کارآزمایی بالینی به مدت 12ماه بر روی 464 فرد سالمند بالای 60 سال تحت پوشش خانه های سلامت انجام شد. شرکت کنندگان به صورت نمونه گیری خوشه ای دو مرحله ای انتخاب و به دو گروه مداخله و شاهد (232 نفر در هر گروه ) تقسیم شدند. ابزار گردآوری داده شامل چک لیست اطلاعات دموگرافیک و دو پرسش نامه استانداردآگاهی پیرامون حقایق سالمندی و رفتارهای ارتقاء دهنده سلامتی بود. داده ها با به کارگیری آزمون های توصیفی و تحلیلی از جمله؛ آزمون تی مستقل و ضریب همبستگی پیرسون تجزیه و تحلیل شدند.

 

یافته ها: میانگین سنی سالمندان در این مطالعه 6/3 ± 9/65 (با طیف سنی 73- 60 سال) بود. یافته ها نشان داد که میانگین نمرات رفتارهای ارتقاء دهنده سلامتی کل، ابعاد آن و متغیر میزان آگاهی پیرامون حقایق سالمندی برحسب دو گروه مداخله و شاهد بعد از مداخله آموزشی تفاوت آماری معنی داری داشتند.

 

نتیجه گیری: سالمندی یکی از مراحل اجتناب ناپذیر زندگی است. می توان از طریق مداخلات آموزشی موثر و مبتنی بر برنامه های سالمندی موفق آن را به تاخیر انداخت، از عوارض و مشکلاتش کاست و آن را به دوره ای مطلوب و لذت بخش تبدیل کرد.

 
چهره برق زهرا اکبری، آذر طل، داود شجاعی زاده، کمال اعظم، فاطمه کیا،
جلد 22، شماره 139 - ( 10-1394 )
چکیده

زمینه و هدف: باوجود اثبات ارتباط مثبت بین فعالیت فیزیکی و سلامت مادران، اما بنا به دلایلی سطح فعالیت فیزیکی در طول بارداری کاهش می‌یابد. برخی مطالعات پیشنهاد داده‌اند که خودکارآمدی درک شده با انجام فعالیت فیزیکی در ارتباط تنگاتنگ می‌باشد. هدف از این مطالعه تعیین سطح فعالیت فیزیکی، میزان خودکارآمدی، آگاهی از منافع و نکات ایمنی حین فعالیت فیزیکی زنان باردار مراجعه‌کننده به مراکز بهداشتی و درمانی منطقه 22 تهران بود.

روش کار: مطالعه از نوع بررسی مقطعی بود که بر روی 205 زن باردار و با روش سرشماری انجام شد. ابزار مطالعه، پرسشنامه خود گزارشی جهت سنجش خودکارآمدی و میزان آگاهی از فواید و نکات ایمنی فعالیت فیزیکی، پرسشنامه ویژگی‌های دموگرافیک و نسخه کوتاه پرسشنامه بین‌المللی فعالیت فیزیکی (International Physical Activity Questionnaire (IPAQ) بودند. برای تجزیه و تحلیل داده‌ها از نرم‌افزار SPSS16 و آزمون آماری آنالیز واریانس یک‌طرفه (ANOVA One Way) و مجذور کای (Chi-square) استفاده گردید. سطح معنی‌داری مطالعه 05/0 در نظر گرفته شد.

یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد خودکارآمدی ارتباط معناداری با تحصیلات (04/0=p) و سطح فعالیت فیزیکی (008/0=p) مادران داشت. افراد با تحصیلات دانشگاهی و دارای فعالیت فیزیکی متوسط و شدید در مجموع از خودکارآمدی بالاتری برخوردار بودند. بین سطح فعالیت فیزیکی با تحصیلات (01/0=p) و شغل مادران (01/0=p) نیز ارتباط معناداری مشاهده گردید. بین خودکارآمدی با سن افراد (36/0=p) و موقعیت بارداری (95/0=p) ارتباط معنی‌داری یافت نشد. تنها 1/33% (68 نفر) می‌دانستند فعالیت فیزیکی سطح انرژی مادر را افزایش می‌دهد و 2/52% (107 نفر) اطلاع داشتند فعالیت فیزیکی می‌تواند به پیشگیری و درمان دیابت کمک نماید. تنها 9/25% (53 نفر) ذکر کردند مادری که اضافه وزن دارد به احتمال زیاد فرزند چاق یا دارای اضافه وزن به دنیا خواهد آورد.

نتیجه‌گیری: نتایج مطالعه ضرورت ارتقاء سطح آگاهی زنان درباره منافع سلامتی و نکات ایمنی حین فعالیت فیزیکی در دوران بارداری را تأیید نمود.


رحمت چتری پور، داود شجاعی زاده، آذر طل، کورش سایه میری، ابوالقاسم اصفیاء، فاطمه کیا،
جلد 23، شماره 146 - ( 5-1395 )
چکیده

چکیده

مقدمه: بیماریهای قلبی عروقی علت اصلی ابتلا، مرگ و میر و ناتوانی در دنیا هستند. آموزش براساس مدل های آموزشی از جمله Health Belief Model از اساسی ترین شیوه های پیشگیری از بیماریها است. مطالعه حاضر به منظور تعیین تاثیر آموزش معلمان مبتنی بر مدل HBM بر ارتقاء دانش، نگرش و عملکرد دانش آموزان در زمینه پیشگیری از بیماریها قلبی عروقی انجام شد.

روش ها: این پژوهش مداخله ای در سال 93-92بر78 نفر معلم دوره اول متوسطه شهر دهلران و 467 نفر دانش آموزان آنها انجام شد. معلمین به دوگروه مداخله(41نفر) و شاهد(37نفر) و دانش آموزان آنها همچنین در دو گروه مداخله(249 نفر) و شاهد(218نفر) قرار گرفتند.گروه مداخله معلمان در 6 جلسه آموزشی مبتنی بر مدل اعتقاد بهداشتی شرکت کردند.پرسشنامه ها در پایان 3 ماه توسط معلمان و در پایان 6 ماه توسط دانش آموزان تکمیل شد. اطلاعات با استفاده از نرم افزار spss مورد بررسی قرار گرفت. از آزمونهای آماری توصیفی،paired-t و t مستقل برای تجزیه و تحلیل داده ها استفاده شد.

یافته ها: سازه منافع درک شده در زمینه پیشگیری از بیماریهای قلبی عروقی برای معلمان به طور معناداری تغییر کرد(<0.01p).  عملکرد دانش آموزان گروه مداخله نسبت به گروه شاهد در پایان پژوهش به طور معناداری در زمینه پیشگیری از بیماریهای قلبی-عروقی تغییر کرد.

نتیجه گیری: مداخله آموزشی از سنین پایین با استفاده از مدلHBM از طریق معلمین بر روی دانش آموزان، می تواند به عنوان عامل تاثیرگذار در کاهش عوامل خطر بیماریهای قلبی عروقی در معلمان و دانش آموزان به کار رود.


حسین محسنی پویا، فرشته مجلسی، داوود شجاعی زاده، عباس رحیمی فروشانی، رحمان غفاری، ولی اله حبیبی،
جلد 23، شماره 150 - ( 9-1395 )
چکیده

زمینه و هدف: در مطالعات قلبی- عروقی ازخودمراقبتی به عنوان میزان پایبندی به توصیه های درمانی، واکنش به علائم بیماری و اتخاذ شیوه های زندگی سالم نام برده شده است. پژوهش حاضربا هدف طراحی ابزار مناسب برای سنجش رفتارهای خودمراقبتی دربیماران جراحی قلب انجام گرفته است.

روش کار: مطالعه یک بررسی توصیفی- تحلیلی بود که روی420 بیمار جراحی قلب بیمارستان مرکز قلب مازندران در سال 1394 انجام شد. پس از مطالعه متون علمی، مقالات ونظرات متخصصین، پرسش نامه اولیه ساخته شد ومورد ویرایش قرارگرفت. به منظورتعیین روایی، پایایی ومیزان برازش مدل با داده‌های به دست آمده بترتیب از از روش های روایی محتوایی، تحلیل همسانی درونی و روش آزمون بازآزمون و تحلیل عاملی تاییدی با استفاده ازنرم افزار22- AMOS استفاده شد.

یافته ها: جهت سنجش کیفی روایی محتوا، پیشنهادات ارائه شده توسط صاحب نظران در پرسش نامه اعمال گردید. جهت سنجش کمی آن از کل 112گویه اولیه، 15گویه حذف شدند وبا محاسبه 97 گویه باقیمانده، میانگین CVI و CVR کل پرسش نامه به ترتیب 90/0 و 84/0 تعیین گردید. ضریب آلفای کرونباخ کل پرسش نامه 77/0 و میانگین ضریب همبستگی 88/0=r بود. درتحلیل عاملی تاییدی همه شاخص ها مناسب بودند.

نتیجه گیری: پرسش نامه طراحی شده از خصوصیات روان سنجی مناسب برای اندازه گیری رفتارهای خودمراقبتی در بیماران جراحی قلب برخوردار است. پایایی و روایی پرسش نامه مطلوب و ساختار کلی سؤالات مورد تایید قرار گرفت.


شیلا شکیبا، داوود شجاعی زاده، رویا صادقی، کمال اعظم، فاطمه کیا،
جلد 24، شماره 155 - ( اردیبهشت 1396 )
چکیده

زمینه و هدف: دیسمنوره به معنی احساس درد غیرمعمول در قسمت تحتانی شکم در هنگام قاعدگی است که می‌تواند باعث توقف فعالیت‌های روزانه فرد شود. این مطالعه با هدف تعیین تاثیر اصلاح سبک تغذیه‌ای برکاهش شدت درد قاعدگی در خانم‌های پرسنل درمانی بیمارستان امام خمینی تهران انجام شد.

روش کار: در این مطالعه مداخله‌ای از نوع قبل و بعد، بعد از مصاحبه با 120 نفر از زنان شاغل، 50 نفر با میانگین سنی 08/5±48/31 (45-22 سال)، وارد پژوهش شدند. اطلاعات پیش آزمون از طریق پرسش‌نامه محقق ساخته، مقیاس چند بعدی-کلامی جهت تعیین درجه درد قاعدگی، فرم دیداری ثبت شدت درد و چک لیست ثبت عوارض ناشی از دیسمنوره جمع آوری و سپس برنامه آموزش تغذیه‌ای، به همراه فرم‌های دیداری جهت تکمیل در هر ماه و چک‌لیست ثبت عوارض ناشی از دیسمنوره برای تکمیل در پایان مداخله، دراختیار افراد شرکت کننده قرار گرفت. اطلاعات پس از 3 ماه، جمع آوری شد و داده‌ها با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 19، آزمون‌های آماری توصیفی، تی- زوجی و آزمون تکرار مشاهدات در سطح معنی‌داری کمتر از 05/0 تجزیه و تحلیل گردید.

یافته‌ها: مداخله آموزش تغذیه‌ای، باعث کاهش معنی‌دار میانگین شدت درد قاعدگی در افراد شرکت کننده شد (001/0p<). میانگین عوارض ناشی از دیسمنوره نیز بعد از مداخله آموزشی، کاهشی معنی دار داشت (001/0p<).

نتیجه‌گیری: مداخله آموزش تغذیه‌ای باعث ارتقای رفتارهای تغذیه‌ای و کاهش دیسمنوره در زنان مورد بررسی شد، لذا، با توجه به کارآیی و مقرون به صرفه بودن، می‌توان استفاده از آن را برای کاهش دیسمنوره اولیه توصیه نمود.



صفحه 1 از 1     

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مجله علوم پزشکی رازی می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2020 All Rights Reserved | Razi Journal of Medical Sciences

Designed & Developed by : Yektaweb