iumssj

جستجو در مقالات منتشر شده


48 نتیجه برای کریمی

دکتر مهدی فتحی، دکنر نوراحمد لطیفی، دکتر علیرضا کریمی،
جلد 1، شماره 0 - ( زمستان 1373 )
چکیده

نامیده می شود و بازسازی (microtia) عدم رشد مادرزادی لاله گوش و مجرای خارجی آن میکروشیا  کامل آن یکی از کارهای مهم جراحی ترمیمی است. این عمل بازسازی، معمولا در چند مرحله انجام شده و  غالبا نتایج خوبی را به همراه دارد، اما بعلت نیاز به بستری شدن های متعدد کودک، علاوه بر ناراحتی بیمار  سبب صرف هزینه های فراوان، اتلاف وقت پزشک و بیمار و شیوع بیشتر عوارض عمل جراحی و بستری شدنهای متوالی می گردد. در این بررسی در 16 بیمار مبتلا به میکروشیای یک طرفه و دو طرفه، اتمام مراحل بازسازی کامل گوش و تمپانوپلاستی تنها در یک مرحله انجام شده است، که خوشبختانه در هیچکدام عارضه خاصی مشاهده نشده است. بازسازی یک مرحله ای لاله گوش و مجرای خارجی برای در کشور چین انجام شده است و این بررسی اولین تجربه این عمل جراحی در Song اولین بار توسط بیمارستان حضرت فاطمه (س) می باشد. بر مبنای شواهد این بررسی به نظر می رسد، بازسازی یک مرحله ای لاله گوش بعلت صرفه جویی در تعداد مراحل عمل جراحی و کاهش اتلاف هزینه و وقت و داشتن نتایج تقریبا مشابه، نسبت به بازسازی چند مرحله ای ارجع باشد.


دکتر سیدعلی جلالی، دکتر بهروز کریمیان،
جلد 1، شماره 0 - ( تابستان 1373 )
چکیده

  یکی از ضایعات نئوپلازیک نادر پستان سیلندروم یا آدنوسیسنیک کارسینوما می باشد. تشخیص  پاتولوژک این سرطان مهم است زیرا در مقایسه با سایر بیماریهای بدخیم پستان این نئوپلاسم از  پیش آگهی بهتری برخوردار است. متاستازهای زیر بغلی فقط در کمی بیش از یک درصد گزارش شده  است. از این جهت به درمان وسیع تر از ماستکتمی ساده نیاز دارد.  مامولوژیست معروف و پرکار این نئوپلاسم را یکی از نادر ترین انواع سرطان Haagensen   پسطان می داند و فقط یک مورد از بیماری را شخصا مشاهده کرده است.  این ضایعه بدخیم همچنین در غدد بزاقی فراوان دیده می شود ولی در نای و نایژه ها و نازوفارنکس و  سینوسهای فکی و همچنین در گردن زهدان و پوست نیز گهگاه دیده شده است.  سازمان بهداشت جهانی در سال 1972 پیشنهاد کرد که بجای سیلندروم و سرطان بازالوئید به آن  گفته شود. (ADENOID, CYSTIC CARCINOMA) کارسینوم آدنوکیستیک


دکتر حسین عاملی، کتایون درویشی، رکسانا کریمی نژاد،
جلد 7، شماره 20 - ( 6-1379 )
چکیده

سندرم X شکننده یکی از شایعترین علل عقب ماندگی ذهنی ارثی است.جایگاه شکنندگی روی بازوی بلند کروموزوم X در ناحیه Xq 27.3 قرار دارد. شیوع این سندرم در مردان 1 در 2000 و در زنان 1 در 2500 نفر است. این ناحیه شکننده تنها در صورت استفاده از روش های کشت مخصوص قابل مشاهده می‌باشد. از آنجایی که زنان دارای دو کروموزوم X هستند، کمتر از مردان علایم را بروز می‌دهند. زنان حامل ژن معمولاً نقص ذهنی شدید نداشته اما 50 درصد خطر انتقال این جهش را به فرزندانشان دارند. این سندرم یک بیماری وابسته به کروموزوم X بوده و افرادی که جهش کامل ژن را دارند، اختلالاتی در یادگیری، عقــــب ماندگی ذهنی شدید و اوتیسم دارند.33 درصد زنان حامل ژن، مبتلا به عقب ماندگی‌ذهنی هستند.

بیماری در اثر افزایش طول DNA (تری نوکلوئید CGG ) در ناحیه بالای ژن FMR1 اتفاق می افتد. در افراد سالم n ( CGG ) طبیعی یا(سیتوزین،گوانین،گوانین) طول قسمت تکرار 6 تا 40 تکرار CGG است. در سندرم X شکننده در نوع پیش جهش( Premutation ) 52 تا 200 نسخه CGG و در نوع جهش کامل بیشتر از 200 نسخه CGG تکرار می‌شود. جهش‌هایی به غیر از CGG نیز شناخته شده‌اند ولی نادر می‌باشند. افرادی که حامل ژن این بیماری هستند در شرایط عادی شناخته نمی‌گردند. مطالعه‌های سیتوژنتیک در افرادی که جهش کامل بیماری را دارند، محل شکنندگی کروموزوم X در ناحیه Xq 27.3 در 10 تا 40 درصد سلول‌ها مشاهده می‌گردد. در این گزارش بیماران زیر معرفی می‌شوند:1- بیمار اول- پسر هفت ساله‌ای که به علت عقب ماندگی‌ذهنی به مرکز ژنتیک آورده شده است فقط کلمات را ادا می‌کند، نمی‌تواند جمله بسازدو در آزمایشهای سیتوژنتیک و ملکولی سندرم X شکننده مشخص گردید.

بیمار دوم و سوم دو برادر 10 و 12 ساله‌ای هستند که به علت عقب ماندگی‌ذهنی توسط والدین به مرکز ژنتیک مراجعه کردند در آزمایشات سیتوژنتیک سندرم X شکننده گزارش شد.


شاهین گوهرپی، دکتر محمود جبل‌عاملی، دکتر حسین کریمی، دکتر همایون هادیزاده‌خرازی، دکتر اسماعیل ابراهیمی‌تکامجانی،
جلد 9، شماره 30 - ( 9-1381 )
چکیده

استخوان کشکک در مرکز یک چهار راه که حاصل لیگامانها، عضلات و کپسول مفصلی است قرار دارد و ثبات آن توسط این عناصر تأمین می‌گردد. به علت ضعف در عضله پهن داخلی، استخوان کشکک تمایل به حرکت به سوی خارج پیدا می‌کند و در نهایت سندرم دردناک فشاری خارجی را ایجاد می‌کند که در جامعه امروزی ما شیوع بسیار زیادی داشته و اغلب بیماران مراجعه کننده به درمانگاههای فیزیوتراپی از آن رنج می‌برند. در این تحقیق هدف، بررسی میزان فعالیت عضلات طرف داخل و خارج استخوان کشکک به عنوان مهمترین عناصری که باعث ثبات دینامیک آن می‌شوند، می‌باشد. این بررسی روی 10 فرد سالم و 10 بیمار مبتلا به جابجایی خارجی استخوان کشکک انجام شد و مقدار IEMG ( Integrated Electromyography ) و ویژگی IAV ( Integrated Absolut Value ) عضلات فوق به دنبال انجام انقباض ایزومتریک حداکثر در 3 زاویه 15، 30و 45 درجه خمیدگی زانو روی دستگاه Biodex و توسط Telemetric EMG به دست آمده است. پس از تجزیه و تحلیل سیگنالها در برنامه “ MYODAT ” مشخص شد که در بیماران مبتلا به جابجایی خارجی کشکک، میزان فعالیت عضلانی در عضلات طرف داخل که نمایانگر قدرت آن می‌باشد کمتر از حد معمول بوده و نسبت فعالیت عضلانی در عضلات طرف داخل به خارج کشکک نیز از مقدار عددی (یک) کمتر می‌باشد که در زمینه تقویت عضلانی و برنامه توانبخشی باید به آن توجه کافی داشت.


دکتر هادی پورمقیم، دکتر محمدعلی پورکریمی، دکتر مریم حاج هاشمی،
جلد 9، شماره 31 - ( 12-1381 )
چکیده

هدف از این مطالعه مقایسه عاقبت بالینی در 2 گروه بیماران اسکلروز سیستمیک با درگیری منتشر پوست (dcSSc) در مقابل درگیری محدود پوست (LcSSc) در دراز مدت و نیز تعیین فاکتورهای پیشگویی کننده برای درگیری ارگانهای خاص بوده است. در این بررسی بیماران درصورتی که شاخصهای کالج آمریکایی روماتولوژی (ACR) را برای طبقه‌بندی اسکلروز سیستمیک داشتند، وارد مطالعه می‌شدند. در این مطالعه فقط درگیری مربوط به SSc ارگانها که بر اساس شواهد بالینی در زمان حیات قابل تشخیص بودند در نظر گرفته شدند. دو گروه از نظر عواقب بالینی موضعی و کلی و نیز درگیری هر یک از ارگانها به تنهایی و میزان بقا مقایسه شدند. فاکتورهای پیش‌بینی کننده برای درگیری هر یک از ارگانها محاسبه شد و میانگین گروهها با استفاده از 2-Tail T-Test مقایسه گردید، متغیرهای اسمی با استفاده از تست chi-square مقایسه شدند. برای تعیین عوامل پیش‌بینی کننده برای درگیری هر یک از ارگانها از رگرسیون لجستیک و برای مطالعه بقا از روش Life-table استفاده شد. در این پژوهش 38 بیمار وارد مطالعه شدند که 9 بیمار در گروه منتشر و 29 بیمار در گروه محدود قرار داشتند. میانگین سنی در 2 گروه، 8/40 سال و نسبت جنسی بیماران 8:1 (مرد : زن) بود. میانگین طول بیماری از زمان شروع اولین علامت 3/8 سال برای هر دو گروه بود. بین درگیری ارگانهای مختلف یا عواقب بالینی کلی و موضعی در دراز مدت بین 2 گروه اختلاف معنی‌داری وجود نداشت. بقا نیز بین 2 گروه اختلاف معنی‌داری نداشت(05/0P>). در تجزیه و تحلیل رگرسیون لجستیک هیچ متغیری برای درگیری ارگانهای خاص نقش پیش‌بینی کننده نداشت(05/0P>).
دکتر بیژن فروغ، عباس سلطانی صومعه، دکتر حسین کریمی، دکتر شاهین گوهرپی، دکتر محمدجعفر شاطرزاده،
جلد 10، شماره 34 - ( 6-1382 )
چکیده

    انجام Taping کشکک زانو یکی از روشهای درمانی در بیماران مبتلا به سندرم درد کشککی ـ رانی می‌باشد اما مکانیسم آن در رابطه با تأثیر رفلکس VMO و VL مشخص نیست. هدف از این مطالعه تعیین تاثیر Taping کشکک روی زمان شروع پاسخ رفلکسی VMO و VL بوده است. با توجه به اینکه در افراد سالم شروع فعالیت عضله VMO زودتر از VL صورت می‌گیرد، تأثیر Taping روی شروع پاسخ رفلکسی VMO و VL کاملاً مشخص نمی‌باشد در این پژوهش شروع پاسخ رفلکسی VMO و VL با Taping در افراد سالم و افراد مبتلا به سندرم درد کشککی رانی مورد مقایسه قرار گرفت. در این پژوهش شروع پاسخ رفلکسی عضله VMO و VL در پاسخ به تحریک مکانیکی با چکش الکتریکی در 21 فرد سالم و 15 بیمار مبتلا به دردسندرم کشککی رانی در افراد 20 تا 30 سال اندازه‌گیری شد و طی آن تاندون عضله چهار سر افراد مورد آزمایش توسط چکش رفلکسی الکتریکی مورد تحریک قرار گرفت و پاسخ توسط دستگاه الکترومیوگرافی ثبت گردید سپس Taping کشکک زانو بطوری که میزان درد بیمار در حالت یک پا ایستـاده به صورت One Leg Provocation maneuver براساس Visual analog Scale به حداقل 50% کاهش یابد انجام شد و مجدداً ثبت پاسخ رفلکسی VMO و VL در پاسخ به تحریک توسط چکش رفلکس الکتریکی ثبت گردید. یافته‌های پژوهش نشان داد که پاسخ رفلکسی VMO و VL در افراد سالم و مبتلا تفاوت دارد و Taping کشکک زمان فعالیت VMO را در بیماران تغییر می‌دهد که این تغییر شاید به علت تاثیر Taping روی Tracking کشکک زانو باشد. بنابراین مطالعات دیگری جهت بررسی تاثیر Taping روی Tracking کشکک توصیه می‌گردد. 

دکتر حمید کریمی‌اصطهباناتی،
جلد 10، شماره 34 - ( 6-1382 )
چکیده

    عفونت در زخمهای سوختگی یکی از عوارض مهم و تعیین کننده سرانجام بیماران است. اغلب عفونتهای شدید و سپتی‌سمی‌ها و عفونتهای ریوی به دنبال انتشار عفونت از محل زخمهای سوختگی شدید ایجاد می‌شوند. شایعترین باکتری که باعث ایجاد عفونت در این زخمها می‌شود، باکتری پسودومونا آئروژینوزا است. این باکتری نقشی واضح و اساسی به عنوان عامل بیماری‌زا در میان عفونتهای شدید، وخیم و کشنده ایفا می‌کند. این مطالعه در مدت 4 ماه از اول دی‌ماه تا پایان فروردین 1378 انجام شد و طی آن بیمارانی که در بیمارستان شهید مطهری بستری شده بودند و زخمهای آنها براساس علائم و شواهد ظاهری و بالینی، مشکوک به عفونت زخم بود، مورد بررسی قرار گرفتند و کشت سطحی با کمک سواپ و کشت بافتی با استفاده از روش کلاسیک بیوپسی زخم سوخته برای آنها انجام شد تا میزان فراوانی عفونت با انواع باکتریها و میزان حساسیت آنها به 8 نوع آنتی‌بیوتیک مختلف و نیز سروتیپهای مختلف باکتری پسودومونا مشخص شود. در طی این مطالعه، در میان زخمهای مشکوک به عفونت، 184 مورد کشت مثبت و 205 نمونه مختلف باکتری به دست آمد که پسودومونا آئروژینوزا با 117 مورد شایعترین عامل ایجاد کننده عفونت بود(07/57%) و پس از آن به ترتیب آسینتوباکتر با 6/16%، E coli با 7/11% و استافیلوکوک اورئوس با 8/7% و سایر ارگانیسمها با 83/6% قرار داشتند. فراوانی میزان مقاومت این پسودوموناها به آنتی‌بیوتیکهای جنتامایسین، سفتی‌زوکسیم، کاربنی‌سیلین، سفالوتین و سفتازیدیم، بیش از 90% بود. حساسترین و مؤثرترین آنتی‌بیوتیکها آمیکاسین و تتراسیکلین بودند. سروتیپهای جدا شده از 117 نمونه باکتری سودومونا آئروژینوزا با استفاده از آنتی سرم استاندارد 5:O، 2:O، 16:O، 12:O، 11:O و 8:O بودند که شایعترین انواع آن به ترتیب 6:O(3/20%)، 11:O(6/18%) و 5:O(4/14%) بودند. مقاومترین نوع سروتیپها به آنتی‌بیوتیکها 16:O(6/7%) و حساسترین آنها 8:O(2/4%) بودند. این نتایج نشان می‌دهد که شایعترین باکتری ایجاد کننده عفونت در زخم سوختگی، پسودومونا است. همچنین با توجه به مقاومت بالای انواع مختلف این باکتری به آنتی‌بیوتیکهای فوق، درمان این عفونتها با آنتی‌بیوتیکهای موجود بسیار مشکل است. بنابراین پیشگیری از این عفونتها بهترین راه مبارزه با آنها است. واکسیناسیون بیماران مستعد با آنتی سرم پلی‌والان ضد پسودومونا می‌تواند باعث ایجاد ایمنی در تقریباً نیمی از این بیماران شود یا شروع عفونت را به تأخیر اندازد.

       


شهره نوری‌زاده دهکردی، سلاله سرائی‌پور، صابره کریمی،
جلد 10، شماره 34 - ( 6-1382 )
چکیده

    شدت‌ دستورات‌ کلامی‌ یا تشویق‌ کلامی‌ درمانگرها روی‌ پاسخ‌ حرکتی ارادی بیماران‌ مؤثر است‌ و به نظر می‌رسد هر چه‌ دستورات‌ کلامی‌ قویتر باشد میزان‌ انقباض‌ عضلانی‌ نیز بیشتر خواهد بود‌. هدف‌ از این‌ تحقیق‌ تعیین‌ وجود ارتباط،‌ بین‌ شدت‌ دستورات‌ کلامی‌ و قدرت‌ ایزومتریک‌ عضله سه‌سر بازویی‌ خانمهای‌ سالم‌ و در صورت‌ وجود ارتباط‌ مقایسه قدرت‌ طی‌ مراحل‌ مختلف‌آزمایش‌ به دنبال نوسانات‌ شدت‌ دستورات‌ کلامی‌ بود. در این مطالعه 35 نفر دانشجوی‌ خانم‌ مورد بررسی‌ قرار گرفتند. به‌ هر فرد طی‌ 4 مرحله‌ یک سری‌ دستورات ‌کلامی‌ از پیش‌ ضبط‌ شده‌ روی‌ نوار کاست‌، با فاصله‌های استراحت‌ 1 دقیقه،‌ داده‌ می‌شد که شدت‌ آنها‌ به‌ ترتیب‌ 66، 88، 66 و 88 دسی‌بل‌ بود و در انتهای‌ هر مرحله‌  قدرت‌ ایزومتریک‌ عضله سه‌سربازویی‌ آرنج‌ راست‌ داوطلبان‌ توسط‌ دستگاه‌ دینامومتر دیژیتال‌ ثبت‌ می‌گردید. نتایج‌ با استفاده‌ از آزمون‌ آماری‌ اندازه‌گیری‌ مکرر (Repeated measure) از نوع‌ GLM با کمک‌نرم‌افزار آماری‌ SPSS مورد قضاوت‌ آماری‌ قرار گرفت. تجزیه و تحلیل آماری‌ نشان‌ داد که‌ افزایش‌ شدت‌صوت‌ به میزان‌ 22 دسی‌ بل‌ در مرحله‌ دوم‌ نسبت‌ به‌ مرحله‌ اول‌ بطور معنی‌داری‌ سبب‌ افزایش‌قدرت‌ و کاهش‌ شدت‌ صوت‌ به میزان‌ 22 دسی‌ بل‌ در مرحله‌ سوم‌ نسبت‌ به‌ مرحله‌ دوم‌ سبب‌ کاهش ‌معنی‌داری در قدرت‌ عضله‌ سه‌ سر بازویی‌ شد اما افزایش‌ شدت‌ صوت‌ در مرحله چهارم‌ افزایش‌معنی‌داری را ایجاد نکرد. نتایج‌ تحقیق‌ نشان‌ داد که‌ تکرار یک‌ محرک‌ شنیداری‌ از میزان‌ تأثیر اولیه‌ آن‌می‌کاهد
دکتر محمد اکبری، دکتر حسین کریمی، دکتر حسین فراهینی، دکتر سقراط فقیه‌زاده،
جلد 10، شماره 36 - ( 9-1382 )
چکیده

کشیدگی لیگامانی مچ پا شایعترین آسیب ورزشی است و بیش از      این کشیدگیها در افرادی بروز می‌کند که سابقه آن را داشته‌اند. درمان انتخابی اولیه در کشیدگیهای لیگامانی درجه I وII مچ پا، فیزیوتراپی است. در ایالات متحده هزینه درمان و توان‌بخشی این کشیدگیها بیش از دو بیلیون دلار در سال می‌باشد. از جمله دلایل تکرار(عود) کشیدگی لیگامانی مچ پا کامل نشدن برنامه درمانی یا نبود روشهای درمانی کارآمد برای آن است. هدف از انجام این مطالعه مقایسه اثرات برنامه رایج فیزیوتراپی با یک برنامه جدید بود که برنامه درمانی جدید به منظور آموزش تعادل و حس عمقی طرح‌ریزی شده است. در این تحقیق تعداد 30 بیمار مبتلا به کشیدگی لیگامانی مچ پا انتخاب و بطور تصادفی به 2 گروه 15 نفری تقسیم شدند. برای گروه اول 10 جلسه درمانی با روش سنتی و برای گروه دوم 10 جلسه درمانی با روش جدید فیزیوتراپی انجام شد. بیماران هر گروه قبل از شروع درمان و در پایان 10 جلسه درمانی با آزمونهای تعادلی استاتیک و دینامیک بالینی و ابزاری مورد ارزیابی قرار گرفتند. براساس نتایج به دست آمده در هر دو گروه درمانی، شاخصهای مورد نظر قبل و بعد از درمان بطور معنی‌داری بهتر شده بودند. نتایج آزمون محدوده‌های ثبات در ایستادن روی دو اندام و اندام مبتلا در گروه  درمانی جدید بهبودی بیشتری داشت بطوری که در مقایسه با گروه درمان سنتی اختلاف آماری معنی‌داری را نشان داد. به عنوان نتیجه‌گیری کلی می‌توان گفت که هر چند هر دو روش درمانی در بهبود بیمار مؤثر بوده‌اند اما روش جدید که در آن  تا کید بر حس عمقی و بهبود تعادل وجود دارد، میزان بهبودی بیشتر و زمان لازم برای برگشت مجدد به ورزش کمتر بوده است
دکتر شاهین قاسمی، پدرام گلناری، مریم هاشم‌نژاد، نوشین شاهقلی، پریسا کریمی،
جلد 10، شماره 37 - ( 12-1382 )
چکیده

پیشگیری از عفونت هپاتیت ب در بیمارانی که همودیالیز می‌شوند از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است اما انجام این کار مهم، مشکلات اجرایی زیادی را به همراه دارد که از جمله آن می‌توان به کاهش اثربخشی واکسن هپاتیت ب در این بیماران و کاهش تیتر آنتی‌بادی( HbsAb ) به سطح غیر محافظت کننده پس از گذشت مدت زمان نامعلوم، اشاره کرد که این عوامل لزوم بررسی مکرر تیتر آنتی‌بادی در فاصله‌های زمانی مشخص (به عنوان مثال 6 ماه) و تجویز مجدد واکسن در مواقع مورد نیاز را نشان می‌دهد. این مطالعه با هدف بررسی عوامل موثر بر اثربخشی واکسن هپاتیت ب در بیمارانی که همودیالیز می‌شوند صورت گرفت. این تحقیق مورد ـ شاهدی روی 121 بیمار مراجعه کننده به بخش همودیالیز بیمارستان شهید هاشمی‌نژاد تهران انجام شد. 64 نفر در گروه مورد(تیتر آنتی‌بادی کمتر از mIU/ml 10) و 57 نفر در گروه شاهد(تیتر آنتی‌بادی بیشتر یا مساوی mIU/ml 10)، قرار گرفتند. یک پرسش‌نامه که شامل اطلاعات دموگرافیک، آزمایشگاهی، مدت زمان همودیالیز، سابقه بیماری دیابت و مصرف سیگار بود با استفاده از اطلاعات موجود در پرونده‌ها و همچنین پرسش از بیماران تکمیل گردید. سپس اطلاعات به دست آمده با استفاده از نرم‌افزار آماری SPSS10 و 6 EPI Info مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. برای آنالیز نتایج از شاخصهای فراوانی نسبی، میانگین، انحراف معیار و خطای معیار و همچنین از تستهای chi2 ، Levene ، Kolmogorov-Smirnov و t و ضریبهای همبستگی پیرسون و اسپیرمن و برای بررسی عوامل پیش‌گویی کننده از مدل Multiple Linear Regression استفاده شد. از 121 بیمار مورد بررسی، 56 نفر زن و 65 نفر مرد بودند. فراوانی گروه خونی Rh مثبت در گروه مورد بطور معنی‌داری بیش از گروه شاهد(010/0= P و 63/2= odds ratio ) و فراوانی افراد سیگاری در گروه مورد بطور معنی‌داری کمتر از گروه شاهد بود(031/0= P و 27/0= odds ratio ). با توجه به نتایج به دست آمده افزایش وزن (015/0= P و 225/0-= r ) و سن (006/0= P و 253/0-= r ) بطور معنی‌داری سطح خونی آنتی‌بادی را در بیماران کاهش می‌داد و سن بیمار و Rh از جمله عوامل پیش‌گویی کننده تیتر آنتی‌بادی در مدل رگرسیونی بوده‌اند. سن بالا، سوء تغذیه و گروه خونی Rh مثبت از عوامل خطر کاهش اثربخشی واکسن هپاتیت ب در بیمارانی که همودیالیز می‌شوند، هستند. بنابراین در بیمارانی که این عوامل خطر وجود دارند مراقبتهای بیشتر و پیگیری دقیقتری در طول زمان مورد نیاز می‌باشد.


دکتر فرهاد حافظی، دکتر حمید کریمی، دکتر امیرحسین نوحی،
جلد 10، شماره 38 - ( 12-1382 )
چکیده

بیمارانی که دچار آسیب حرارتی صورت می شوند به علت تغییر شکل و ظاهر بد پوست صورت در رنج و عذاب به سر می‌برند. هدف جراحان پلاستیک در این افراد ایجاد ظاهری قابل قبول و نزدیک به حالت طبیعی و هم چنین بازگرداندن سریع‌تر آن‌ها به اجتماع و ایجاد حس اعتماد به نفس در آن‌ها می‌باشد. بینی عضو برجسته و مرکزی صورت بوده و اثر مهمی در زیبایی دارد. اغلب جراحان معتقدند که عمل جراحی روی بینی دارای اسکار سوختگی یا پیوند پوستی، احتمال نکروز بافت پوششی را افزایش می‌دهد بنابراین تمایلی به انجام جراحی‌های زیبایی روی اسکار سوختگی ندارد. در این مطالعه 11 بیمار (8 زن و 3 مرد) که بینی آن‌ها به طور کامل یا نزدیک به کامل سوخته بود، برای ایجاد ظاهری بهتر و تصحیح انحرافات داخلی یا خارجی تحت عمل کلاسیک رینوپلاستی قرار گرفتند. عمل جراحی کلاسیک رینوپلاستی در بینی سوخته تاکنون توسط هیچ نویسنده‌ای گزارش نشده است و نتایج این روش برای اولین بار ارائه می‌گردد. این عمل روی پوست‌هایی که به شدت سوخته بودند یا قبلاً تحت عمل بازسازی بینی یا پیوند پوستی قرار گرفته بودند، صورت گرفت و پس از آن بیماران به مدت 1 سال پی‌گیری شدند که در این مدت هیچ گونه نکروز پوستی ایجاد نشده بود. اعتقاد ما بر این است که این عمل را می‌توان در قربانیان سوختگی در صورتی که مانند موارد ذکر شده به دقت انجام گردد، با اطمینان و با نتیجه قابل قبول به کار برد.


دکتر سیداکبر بیان‌زاده، دکتر جعفر بوالهری، محبوبه دادفر، عیسی کریمی کیسمی،
جلد 11، شماره 44 - ( 12-1383 )
چکیده

    این پژوهش به منظور بررسی کارآمدی درمان شناختی ـ رفتاری مذهبی فرهنگی همراه با مصرف دارو و مقایسه آن با درمان دارویی و درمان شناختی ـ رفتاری علاوه بر دارو در درمان اختلال اضطرابی (وسواسی ـ جبری) صورت گرفته است. بدین منظور 15 بیمار مبتلا به اختلال وسواسی ـ جبری (5 مرد و 10 زن) که دارای زمینه مذهبی بودند، به طور تصادفی در 3 گروه قرار گرفتند که عبارت بودند از: 1- درمان با روش‌های شناختی ـ رفتاری مذهبی فرهنگی همراه با دارو 2- درمان دارویی (کلومی‌پرامین یا فلوگزتین) 3- درمان شناختی ـ رفتاری همراه با دارو. جهت تعیین مذهبی بودن بیمار از پرسش‏نامه پای‌بندی مذهبی استفاده گردید. تمام بیماران پیش از آغاز درمان و 8 هفته پس از درمان با استفاده از پرسش‏نامه اضطراب بک، پرسش‏نامه افسردگی بک، مقیاس وسواسی ـ جبری یل ـ براون، فهرست اعمال وسواسی، پرسش‏نامه باورها و پرسش‏نامه نگرش‌های ناسالم مورد ارزیابی قرار گرفتند. تجزیه و تحلیل نتایج به کمک مجذور خی و تحلیل واریانس 1 طرفه انجام شد. نتایج نشان داد که هر دو روش درمان شناختی ـ رفتاری مذهبی فرهنگی همراه با دارو و درمان شناختی ـ رفتاری همراه با دارو در کاهش علائم اضطرابی، افسردگی، وسواسی، باورها و نگرش‌های ناسالم بیماران موثر بوده و شدت آن‌ها را کاهش می‌دهد اما درمان دارویی تنها در کاهش علائم افسردگی و وسواسی موثر بوده و در کاهش اضطراب، باورها و نگرش‌های ناسالم اثری نداشته است. درمان شناختی ـ رفتاری مذهبی فرهنگی همراه با دارو در مقایسه با درمان دارویی به تنهایی موثرتر بوده اما در مقایسه با درمان شناختی ـ رفتاری همراه با دارو تأثیر بیش‌تری نداشته است. براساس نتایج به دست آمده از تحلیل‌های آماری، اگر چه نمرات خام شاخص‌های بهبودی در افرادی که روش شناختی رفتاری مذهبی فرهنگی در مورد آن‌ها اعمال شده بود بالاتر از سایر گروه‌ها بوده است، افزودن بخش مذهبی فرهنگی به روش‌های شناختی ـ رفتاری و دارو در بهبودی بیش‌تر بیماران مذهبی مبتلا به اختلال وسواسی ـ جبری نقش موثری ندارد.

دکتر حسین نوق، دکتر مهران کریمی، دکتر عبدا... جعفرزاده، دکتر علی اسماعیلی ندیمی، دکتر جعفر احمدی کهنعلی، محمود شیخ‌فتح‌اللهی، دکتر محمدرضا بهفروز، دکتر سیدهاشم سزاوار سیدی،
جلد 12، شماره 45 - ( 3-1384 )
چکیده

عفونت مزمن با کلامیدیاپنومونیه همراه با بیماری‌های اترواسکلروتیک قلبی عروقی در مطالعات سرو اپیدمیولوژیک، پاتولوژیک و مطالعات تجربی حیوانی نشان داده شده و نقشی برای آن در ایجاد اترواسکلروز در نظر گرفته شده است. هدف از این مطالعه بررسی رابطه بین آنتی‌بادی ضد کلامیدیاپنومونیه در بیماران با بیماری عروق کرونر بوده است. در این مطالعه گذشته‌نگر مورد ـ شاهدی نمونه‌های سرمی 87 نفر در 3 گروه مورد بررسی قرار گرفت که شامل 29 بیمار مبتلا به انفارکتوس حاد قلبی، 29 بیمار مبتلا به آنژین صدری مزمن پایدار و 29 نفر شاهد سالم بود. این گروه‌ها از نظر سن، جنس و عوامل خطر کلاسیک بیماری اترواسکلروز(دیابت، فشار خون بالا، مصرف سیگار، هیپرلیپیدمی) یکسان بودند. بعد از جمع‌آوری نمونه‌ها غلظت آنتی‌بادی IgG ضد کلامیدیاپنومونیه به روش الیزا در نمونه‌های سرمی اندازه‌گیری گردید. مقادیر بیش‌تر یا مساوی 5 واحد در میلی‌لیتر مثبت و کم‌تر از آن منفی در نظر گرفته شد. جهت تجزیه و تحلیل داده‌ها از نرم‌افزار Instat و آزمون واریانس 1 طرفه انووا و آزمون مجذور کای و آزمون مقایسه زوجی دون استفاده گردید و 05/0 P< سطح معنی‌داری محسوب گردید. در این مطالعه میزان آنتی‌بادی در تمام بیماران مبتلا به انفارکتوس حاد قلبی بالای 5 واحد در میلی‌لیتر بود. حدود 6/65% از بیماران مبتلا به آنژین مزمن پایدار آنتی‌بادی بالای 5 واحد در میلی‌لیتر داشتند و در 31% از افراد گروه شاهد میزان آنتی‌بادی بالا بود. میانگین غلظت آنتی‌بادی در 3 گروه مورد مطالعه به ترتیب 7/34، 4/11، 6/3 واحد در میلی‌لیتر به دست آمد که اختلاف بین این میانگین‌ها معنی‌دار بوده است(001/0 P< ). با توجه به نتایج به دست آمده می‌توان گفت که میزان آنتی‌بادی ضد کلامیدیاپنومونیه ارتباط مثبت معنی‌داری با بیماری عروق کرونر و حوادث حاد ناشی از بیماری، مانند انفارکتوس حاد قلبی دارد.


دکتر سیداکبر بیان‌زاده ، دکتر جعفر بوالهری ، دکتر محمدکاظم عاطف‌وحید ، ربابه نوری قاسم‌آبادی ، فهیمه فتحعلی لواسانی، عیسی کریمی کیسمی،
جلد 14، شماره 55 - ( 4-1386 )
چکیده

    زمینه و هدف: سوء مصرف مواد در زندان‌ها، یک مشکل جدی است، الگوهای پرخطر مصرف، منجر به بروز مشکلات بیش‌تری از جمله گسترش افراد HIV مثبت و مبتلا به ایدز می‌شود که ضرورت درمان سوء مصرف مواد و کاهش آسیب در زندان‌ها را مطرح می‌کند. هدف از انجام مطالعه حاضر، بررسی نقش مداخلات دارویی و روانشناختی در کاهش مخاطرات ناشی از مصرف مواد مخدر و بهبود وضعیت روانی زندانیان معتاد است. روش بررسی: برای این منظور، اثر دو درمان نگهدارنده متادون و درمان‌های مرسوم روانشناختی بر کاهش مصرف موادمخدر، شدت وابستگی به مواد، تزریق، تزریق مشترک، تزریق با وسایل غیراستریل، ارتباطات جنسی پرخطر و سلامت روان و رضایت زندانیان معتاد از درمان‌ها، در یک مطالعه مورد ـ شاهدی کمی و کیفی بررسی شد. افراد گروه آزمایش(38 نفر)، درمان نگهدارنده متادون و روانشناختی و افراد گروه شاهد(31 نفر)، درمان‌های معمول روانپزشکی دریافت نمودند. ابزارهای پژوهش عبارت بودند از: پرسشنامه جمعیت شناختی، پرسشنامه SCL-90-R (Symptom checklist 90 revised)، مقیاس خشم، مقیاس شدت وابستگی، پرسشنامه رفتارهای پرخطر و پرسشنامه رضایت مددجو. یافته‌ها: داده‌های مطالعه با استفاده از آزمون آماری t مستقل و Chi-square مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج مداخلات پس از تحلیل آماری و نیز تحلیل کیفی نشان داد که پس از 6 ماه اجرای برنامه درمانی، در گروه آزمایش، تغییر معنی‌داری در مصرف مواد، تزریق مواد و استفاده اشتراکی از سرنگ صورت گرفت و شاخص‌های سلامت روان افزایش یافت ولی در زمینه رفتارهای پرخطر جنسی هیچ گونه تفاوتی در گروه‌ها دیده نشد. همچنین بیماران گروه درمان نگهدارنده متادون، به طور معنی‌داری بیش از گروه دیگر از خدمات دریافتی رضایت داشتند. نتیجه‌گیری: از یافته‌های پژوهش نتیجه‌گیری می‌شود که ارایه مداخلات درمانی متادون، روانپزشکی و روانشناختی به معتادان در زندان‌ها، نه تنها مشکلی ایجاد نمی‌کند بلکه از بسیاری از مشکلات فعلی کاسته می‌شود و اقدامات فوق به کاهش آسیب در زندان کمک می‌کند.


دکتر مهرداد پورجعفر، دکتر ایرج کریمی، دکتر سیاوش شریفی، دکتر سعید سلامی، دکتر مصطفی شخص‌نیایی،
جلد 14، شماره 55 - ( 4-1386 )
چکیده

    زمینه و هدف: جراحی در ناحیه شکم می‌تواند به چسبندگی‌های داخل شکمی و عوارض جانبی متعدد و حتی مرگ منجر شود؛ بنابراین دانشمندان برای جلوگیری از این معضل، روشهای مختلفی پیشنهاد کرده‌اند که استفاده از هپارین به عنوان مهار کننده‌ مسیر انعقاد، یکی از آنها می‌باشد. هدف از این مطالعه، مقایسه روشهای مختلف تجویز هپارین سدیم در پیشگیری از چسبندگی بعد از عمل جراحی در محوطه شکمی بود. روش بررسی: در این مدل تجربی، 40 خوکچه هندی، به طور اتفاقی به 8 گروه مساوی در 2 دسته چهارتایی(4-1)A و (4-1)B تقسیم شدند. گروه 1A و 1B به عنوان شاهد منفی در نظر گرفته شدند و هیچ داروی هپارینی دریافت نکردند. بعد از بیهوشی، شکافی به طول 5/1 سانتی‌متر در خط میانی شکم، ایجاد شد و در روده‌ها و صفاق، التهاب القاء گردید، سپس در دسته (4-1)B، با تلقیح داخل صفاقی cfu100 (100 clony forming unit) باکتری اشریشیاکلی، عفونت تجربی القاء گردید. سپس محل جراحی بخیه شد. گروه 2A و 2B، روزی یکبار تا 3 روز هپارین با دوز 80 میلی‌گرم به ازای هر کیلوگرم به صورت زیرپوستی و گروه 3A و 3B، یک دوز 100 واحدی هپارین به صورت داخل صفاقی دریافت کردند و گروه 4A و 4B، روزی یکبار تا 3 روز هپارین استاندارد با دوز 80 میلی‌گرم به ازای هر کیلوگرم به صورت زیرپوستی توام با یک دوز 100 واحدی هپارین به صورت داخل صفاقی دریافت کردند. 21 روز پس از جراحی، خوکچه‌ها به روش انسانی، معدوم و میزان چسبندگی‌های صفاقی و واکنش‌های التهابی و ترمیمی بررسی شد. نتایج با تست آماری Fisher exact test و نرم‌افزار آماری Sigma Stat مورد بررسی قرار گرفت. یافته‌ها: چسبندگی‌های صفاقی و واکنش‌های التهابی در گروه‌های آزمایش در مقایسه با گروه‌های کنترل، کاهش معنی‌داری داشت(05/0P<)، ولی هیچ تفاوت معنی‌داری بین گروه‌های آزمایشی مشاهده نشد(05/0P>). نتیجه‌گیری: این نتایج نشان می‌دهد، تجویز هپارین به صورت زیرپوستی، داخل صفاقی و تجویز توأم آنها، بدون تفاوت‌های معنی‌دار آماری، در کاهش چسبندگی و واکنش‌های التهابی در التهاب عفونی و غیرعفونی صفاق موثرند؛ بنابراین با توجه به آسان‌تر بودن روش تجویز داخل صفاقی، روش اخیر برای جلوگیری از چسبندگی بعد از اعمال جراحی، توصیه می‌گردد.


دکتر هادی پورمقیم، دکتر مهدی شکرآبی، دکتر حامد درخشانی، دکتر پریسا کریمی ،
جلد 14، شماره 55 - ( 4-1386 )
چکیده

    زمینه و هدف: با توجه به سیر متغیر بیماری آرتریت روماتویید، نیاز به تعیین فاکتورهای مرتبط با پیش‌آگهی بد، برای درمان مناسب این بیماری ضروری می‌نماید. هدف از این مطالعه، تعیین ارتباط بین تیتر آنتی‌بادی‌های روماتویید فاکتور ایمونوگلوبین‌آ، ضد میلوپراکسیداز و ضد پروتئیناز 3، با شدت تظاهرات بالینی و رادیوگرافیک بیماران مبتلا به آرتریت روماتویید بود. روش بررسی: نمونه‌های سرم 48 بیمار مبتلا به آرتریت روماتویید که به این کلینیک مراجعه می‌کردند، مورد آزمایش قرار گرفت و تیتر آنتی‌بادی‌های روماتویید فاکتور ایمونوگلوبین‌آ، ضد میلوپراکسیداز و ضد پروتئیناز 3، توسط روش الایزا تعیین شد. رادیوگرافی‌های دست با توجه به روش اصلاح شده لارسن توسط راو و هربورن، خوانده شدند، همچنین نسبت کارپومتاکارپال محاسبه شد. در این مطالعه مقطعی ـ تحلیلی، برای آنالیز آماری، از شاخص‌های فراوانی، درصد فراوانی، میانگین، میانه، مد، انحراف معیار و خطای معیار استفاده شد و در آنالیز تحلیلی، از ضریب همبستگی پیرسون استفاده گردید. یافته‌ها: روماتویید فاکتور ایمونوگلوبین‌آ، در 33% بیماران[24% بیماران با روماتویید فاکتور منفی(تست آگلوتیناسیون)] مشاهده شد که ارتباط معنی‌دار با افت هموگلوبین داشت(02/0=p، 311/0-=r) ولی با تخریب رادیولوژیک، ارتباط معنی‌دار نداشت(078/0-=r). آنتی‌بادی‌های ضد میلوپراکسیداز و ضد پروتئیناز 3 به ترتیب در 16/4% و 08/2% بیماران مشاهده شدند که با توجه به تعداد اندک سرمهای مثبت، ارتباط بین آنها بررسی نشد. نتیجه‌گیری: روماتویید فاکتور ایمونوگلوبین‌آ، به طور قابل ملاحظه‌ای با شدت بیماری ارتباط داشت و در تعیین بیماران سروپازیتیو، بسیار حساس‌تر بود.


دکتر مهرداد پورجعفر، دکتر ایرج کریمی، دکتر ایمان سرائیان، دکتر مصطفی شخص‌نیایی، دکتر خلیل بدیعی،
جلد 14، شماره 56 - ( 8-1386 )
چکیده

    زمینه و هدف: سیر، گیاهی دارویی می‌باشد که از دیرباز در جوامع مورد استفاده دارویی قرار می‌گرفته است. با توجه به صدمات مسمومیت با سرب مخصوصاً به بافتهای حیاتی مانند کبد، کلیه، مغز، استخوان و سیستم خونساز و همچنین به علت عوارض جانبی اکثر داروهایی که برای درمان مسمومیت با سرب بکار می‌روند، انجام تحقیقاتی جدید برای یافتن داروهای کم خطرتر جهت پیگیری و درمان مناسب آن، لازم به نظر می‌رسد. هدف از این مطالعه، بررسی اثر تجویز سیر و قرص سیر در جلوگیری از تجمع سرب در برخی بافتهای مهم می‌باشد. روش بررسی: 30 قلاده سگ نژاد مخلوط نر(وزن: 12-9 کیلوگرم و سن: 9-6 ماه) به طور اتفاقی به 6 گروه پنج‌تایی(4 گروه آزمایشی، یک گروه شاهد مثبت و یک گروه شاهد منفی) تقسیم شدند. گروه‌های آزمایشی(A و B) و گروه شاهد مثبت(C)، در مدت یک ماه، روزانه 5 میلی‌گرم استات سرب به ازای هر کیلوگرم از وزن دریافت کردند و گروه‌های A1، A2، B1 و B2 به ازای هر کیلوگرم وزن بدن به ترتیب 8/1 و 4/1 قرص سیر، 250 و 500 میلی‌گرم سیر تازه دریافت کردند. گروه D به عنوان گروه شاهد منفی، در مدت یک ماه آزمایش، هیچ ماده‌ای دریافت نکرد. نتایج بدست آمده، با تست Dunnet از روش آماری Kruskal-wallis One Way Analysis of Variance on Ranks مورد بررسی قرار گرفتند. یافته‌ها: کاهش بار سرب سرم در گروه‌های B1 و B2 نسبت به گروه C، معنی‌دار بود(05/0P<)، ولی در گروه A1 و A2 معنی‌دار نبود(05/0P>). در بافت کلیه، کاهش سرب همه گروه‌ها بجز گروه A1 و در بافت کبد و استخوان، کاهش سرب همه گروه‌ها نسبت به گروه C، معنی‌دار بود(05/0P<). نتیجه‌گیری: مطالعه حاضر نشان می‌دهد که تجویز حداقل 250 میلی‌گرم سیر تازه به ازای هر کیلوگرم از وزن بدن به صورت روزانه، می‌تواند میزان سرب سرم، بافت کلیه، کبد و استخوان را کاهش دهد ولی دوز مشابه از قرص سیر، روی سرم و کلیه موثر نیست. به هر حال، تجویز حداقل 500 میلی‌گرم از قرص به ازای هر کیلوگرم از وزن بدن به صورت روزانه، بر بافت کلیه نیز موثر است.


علی محمد علیزاده، دکتر محمدعلی محققی، دکتر محمود خانیکی، خدیجه سعیدپور، دکتر دولت خلیلوند، صدیقه غیاثی، علیرضا دوستدار، مرتضی کریمی،
جلد 14، شماره 56 - ( 8-1386 )
چکیده

    زمینه و هدف: التیام زخم عبارتست از حصول مجدد تمامیت فیزیکی ساختارهای داخلی و خارجی و در برگیرنده تعامل‌های پیچیده بین سلولها و فاکتورهای مختلف می‌باشد. درمان صحیح و مراقبت از زخم جهت افزایش سرعت بهبودی، همچنین جلوگیری از مزمن شدن و عفونت آن، همواره مدنظر انسان بوده و روشهای مختلف برای رسیدن به این هدف بکار گرفته شده است. این مطالعه با هدف بررسی اثرات هیدروکسید آلومینیم که سالیان سال به طور تجربی جهت جلوگیری از زخم بستر بکار می‌رفت، بر روند التیام زخم پوستی در موش صحرایی صورت گرفت. روش بررسی: اثرات داروی هیدروکسید آلومینیم بر روند التیام زخم پوستی در دو مدل(زخمهای طولی با ایجاد برش عمقی به طول 5/1 سانتی‌متر و زخمهای گرد به قطر 5/1 سانتی‌متر) در پشت موش صحرایی در قسمت پاراورتبرال از خط وسط و با ارزیابی طول و مساحت ناحیه التیام یافته و بررسی پاتولوژیکی در روزهای مختلف و نیز آزمایش تانسیومتری بعد از ترمیم کامل زخم انجام گرفت. یافته‌ها: درصد بهبودی زخم در گروه کنترل زخمهای طولی در روزهای سوم، ششم، نهم، دوازدهم و پانزدهم از 13/10%، 88/31%، 46/52%، 75/78% و 100% به ترتیب به 25/10%، 38/33%، 38/55%، 36/81% و 100% با هیدروکسید آلومینیم تغییر یافت و در گروه کنترل زخمهای گرد، از 88/9%، 25/21%، 13/52%، 63/69%، 21/88% و 100% در روز هجدهم به ترتیب به 28/10%، 5/29%، 38/52%، 75%، 73/91% و 100% با هیدروکسید آلومینیم رسید که در هیچ کدام از روزها، معنی‌دار نبوده است. تنش(حداکثر نیروی وارد بر پوست که سبب پاره شدن آن می شود) در گروه کنترل زخمهای طولی، از 19/13 به 11/15 نیوتن با هیدروکسید آلومینیم، و در گروه زخمهای گرد در حالت کنترل، از 78/11 به 94/11 نیوتن با هیدروکسید آلومینیم تغییر یافت. کرنش(طول کشیدگی بافت، هنگامی که حداکثر کشش بر آن وارد می‌آید) در گروه کنترل زخمهای طولی، از 98/9 میلیمتر به 59/10 میلیمتر با هیدروکسید آلومینیم و در گروه زخمهای گرد در حالت کنترل، از 53/10 میلیمتر به 57/11 میلیمتر با هیدروکسید آلومینیم تغییر یافت. یافته‌های پاتولوژیک در بررسی نمونه‌های اخذ شده از موارد کنترل و زخمهای مواجه شده با آلومینیم در دو گروه زخم طولی و گرد، از نظر هیستولوژیک، حکایت از روند کیفی نسبتاً مشابه از نظر سرعت روند ترمیم و بسیج سلولی و پاکسازی ناحیه ترمیم زخم با توجه به توالی زمانی نمونه‌ها با رنگ‌آمیزی هماتوکسیلین ـ ائوزین داشتند. نتیجه‌گیری: یافته‌های فوق نشان می‌دهند که احتمالاً داروی هیدروکسید آلومینیم تاثیری بر روند سرعت التیام زخم پوستی و ساخت کلاژن در موش صحرایی ندارد، هر چند بررسی‌های ایمنوهیستوشیمی بیش‌تری مورد نیاز است.


دکتر میترا رنجبر، دکتر امیرهوشنگ محمد علیزاده، دکتر محمد جعفری، دکتر لیلا فتحعلی، دکتر مهدی یداله زاده، دکتر بابک کریمی، دکتر محمد فضلیان، مهندس خسرو مانی کاشانی،
جلد 15، شماره 0 - ( تابستان 1387 )
چکیده

  زمینه و هدف: هپاتیت ویروسی از زمان پیدایش انسان وجود داشته است. شیوع تخمینی هپاتیت در حدود 5-3% می‌باشد . در بیماران مبتلا به هپاتیت مزمن C با فیبروز کبدی متوسط تا شدید، درمان ضدویروسی شدیدا توصیه شده است. درصورتی که در افراد بدون فیبروز و یا با درجه کم فیبروز کبدی، اغلب اوقات پیگیری بیمار بدون درمان ضد ویروسی توصیه می شود. در این مطالعه سعی شده است تا عوامل آزمایشگاهی مرتبط با شدت فیبروز کبدی در بیماران مبتلا به هپاتیت‌های مزمن B یا C مورد بررسی قرار گیرد تا نتایج آن جهت ارتقا روشهای بررسی، پیگیری و کنترل بیماران مبتلا به بیماری‌های هپاتیت‌های مزمن B یا C از جمله انتخاب بیماران برای بیوپسی و یا مداخلات درمانی احتمالی، مورد استفاده قرار گیرند.

  روش بررسی: در این مطالعه مقطعی، کلیه بیماران(109 بیمار) مبتلا به هپاتیت‌های مزمن B و یا C مراجعه کننده به کلینیک هپاتیت شهر همدان در طی سالهای 84-1379 که تحت هیچ‌گونه درمان ضد هپاتیت قرار نگرفته بودند، مورد بررسی قرار گرفته اند. بیماران مبتلا به عفونت همزمان دو یا چند نوع هپاتیت با هم و نیز مبتلا به نقص و یا ضعف سیستم ایمنی و یا سایر بیماری‌های مزمن و صعب العلاج، به مطالعه وارد نشدند و یا در طی بررسی از مطالعه خارج شدند. اطلاعات با استفاده از آزمون‌های آماری independent T-test ، Correlation و univariant model آنالیز شد.

  یافته‌ها: میانگین سنی بیمارن مورد بررسی برابر 70/36 سال با 23/12 SD= بود. میانگین طول مدت ابتلا به هپاتیت مزمن آنها برابر 77/3 سال با 62/1 SD= بود. شایع‌ترین شدت فیبروز، Stage I در 59 بیمار (1/54%) و بعد Stage II در 24 بیمار (22%) (میانگین شدت فیبروز کبدی برابر 51/1 با 16/1 SD= ) بود. بین شدت فیبروز کبدی تنها با سه متغیر سن زمان ابتلا، طول مدت عفونت و تعداد پلاکت‌های خون محیطی ارتباط آماری معنی‌دار وجود داشت که به ترتیب r و Pv آنها برابر «203/0 و 034/0»، «259/0- و 006/0» و «24/0- و 012/0» بود. بین سایر متغیرهای مورد بررسی با شدت فیبروز کبدی ارتباط آماری معنی‌دار بدست نیامد.

  نتیجه‌گیری: با توجه به یافته‌های این مطالعه و گزارشات سایر مقالات، به نظر می‌رسد متغیرهای سن ابتلا، طول مدت عفونت و تعداد پلاکت‌های خون محیطی به عنوان عوامل بسیار مهم و با ارتباط قوی با شدت فیبروز کبدی باشند و بتوان از آنها در ایجاد یک مدل پیشگویی کننده فیبروز کبدی در مطالعات دیگر استفاده کرد.


دکتر مریم کاشانیان، دکتر فتانه مختاری، دکتر محمدعلی کریمی،
جلد 15، شماره 0 - ( پاییز و زمستان 1387 )
چکیده

    زمینه و هدف: یکی از روش‌های مطرح شده جهت تقویت و تسریع روند زایمان، استفاده از کورتیکوستروئید‌ها است. اگرچه مطالعات حیوانی متعدد اهمیت ترشح کورتیزول در شروع زایمان را نشان داده‌اند، اما نقش کورتیکوستروئید‌ها در تسریع القاء زایمان در زنان هنوز نامشخص است. هدف از این مطالعه بررسی اثر دگزامتازون داخل عضلانی بر القاء و مدت زمان زایمان و عوارض ناشی از آن می‌باشد.

روش بررسی: در این کارآزمایی بالینی دو گروه 61 نفری از زنان نولی پار دارای اندیکاسیون اینداکشن زایمان با bishop score 7 به طور تصادفی در دو گروه قرار داده شدند. در گروه مورد، دگزامتازون به صورت تک دوز 8 میلی‌گرم (mg) عضلانی 6 ساعت قبل از شروع اینداکشن تجویز شد. در گروه کنترل، آب مقطر با همین فاصله داده شد. پیامد مورد انتظار، شروع فاز فعال زایمان و طول زایمان بود که بین دو گروه مقایسه گردید. همچنین فراوانی وقوع کوریو آمنیونیت، سپسیس نوزادی و آپگار نوزادی مشخص گردید. برای آنالیز آماری از نرم‌افزار SPSS- U شامل شاخص‌های مرکزی میانگین، نما، میانه، و شاخص پراکندگی انحراف معیار و در برخی موارد از تست‌های آماری Chi Square وt test استفاده شد.

یافته‌ها: بیماران دو گروه از نظر سن، Bishop Score، سن حاملگی و وزن زمان تولد اختلاف ارزشمند آماری نداشتند. میانگین فاصله زمانی بین القاء زایمان تا شروع فاز فعال در گروه دریافت کننده دگزامتازون به طور معنی‌داری کمتر از گروه کنترل بود (‌5/1‌± 09/3 ساعت در برابر 8/1‌±‌21/4 ساعت) بود (001/0P<). میانگین طول مدت فاز فعال در گروه مورد (38/1±‌46/2 ساعت) با گروه کنترل (73/5‌±‌87/3 ساعت) اختلاف معنی‌داری نداشت (05/0P>). طول مدت مرحله دوم زایمان در گروه دریافت کننده دگزامتازون، به طور معنی‌داری کوتاه‌تر از گروه کنترل بود (‌09/‌16‌±‌23/22 دقیقه در برابر 32/15±‌01/29) (014/0P=). طول مرحله سوم زایمان در دو گروه تفاوت آماری معنی‌داری نداشت. نمره آپگار دقیقه اول و پنجم جنین و عوارض مادری و جنینی شامل کوریوآمنیونیت و سپسیس نوزادی در دو گروه تفاوت معنی‌دار آماری نداشت.

نتیجه‌گیری: دگزامتازون داخل عضلانی، فاصله زمانی بین اینداکشن تا شروع فاز فعال زایمان وهمچنین طول مدت مرحله دوم زایمان راکوتاه تر می‌کند.



صفحه 1 از 3    
اولین
قبلی
1
 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مجله علوم پزشکی رازی می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2020 All Rights Reserved | Razi Journal of Medical Sciences

Designed & Developed by : Yektaweb